X
تبلیغات
نامهای اصیل کردی
نامهای اصیل کردی ...... به دوستان خود بگویید
 

سردشت یکی از شهرهای کرد نشین استان اذر بایجان غربی می باشد که از شمال به مسافت ۸۵ کیلو متر به شهرستان پیرانشهر و از جنوب به مسافت ۶۰ کیلومتر به شهرستان بانه و از جنوب غربی با مسافت ۱۲۵ کیلو متر به شهرستان مهاباد منتهی می شود شهرستان سردشت از غرب به کردستان عراق منتهی می شود سردشت ۳۰ کیلومتر با کردستان عراق فاصله دارد طول نوار مرزی این شهرستان با کشور همسایه ۹۶ کیلو متر است ارتفاع شهرستان سردشت از سطح دریا ۱۷۸۹ متر است این شهر با وسعت حدود ۱۴۴۲ کیلو متر مربع بین ۳۶ درجه و ۱۰ د قیقه عرض شمال و ۴۵ درجه و ۲۸ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد . شهرستان سردشت دارای دو بخش (مرکزی و وزینه ) است که بخش مرکزی شامل دهستان الان به مرکزیت اسلام اباد ( بیژ وه) سابق و دهستان باسک کولسه به مرکزیت ( بریسو) و دهستان بریاجی به مر کزیت بیوران سفلی میباشد بخش وزینه شامل دهستان گورک نعلیین به مرکزیت (حیدر اباد ) و دهستان ملکاری به مرکزیت (نلاس) می باشد .

جمعیت سردشت ۱۰۰۰۰۰ نفر است است که۹۰۴/۳۰ نفر ان در شهر و۲۶۳/۶۲ نفر ان در ۲۷۲ روستا زندگی می کنند این شهرستان مرزی ۲۶۸ اموزشگاه دارد که در ان ۲۴۱۵۲ نفر دانش اموز تحصیل می کنند ای شهرستان دارای ۲ بیمارستان که یکی از انها در حال احداث می باشد و ۵ درمانگاه و ۵ دارو خانه دارد.

منطقه سردشت کوهستانی ناهموار و پوشیده از جنگل می باشد وسعت این جنگل ها ۱۶۶۰ کیلو متر مربع می باشد از کوههای مرتفع و زیبای سردشت می توان از( بو لفت) پشت روستای بیو ران(هوینه مال) در جنوب روستای قلعه رش (زردکه) الان و درمان اباد ( سری گوم) پشت روستای میراباد(ترخان) و ابراهیم جلال و کوه نستان و لندی شیخان و داشان قلعه و جاسوسان و کاسه بردین و برده سپیانو مالیموس را می توان نام برد .

کوه گرده سور در غرب شهر واقع شده است که اکنون دامنه های ان تو سعه پیدا کرده است و مشرف بر شهر می باشد و اخیرا یک شعبه از اب کانی رش از دامنه ان عبور داده شده و به اب اشامید نی شهر وسل شده است

کشاورزی در شهرستان سردشت به دلیل کو هستانی بودن و ناهمواری ها و نداشتن اب کافی توسعه نیافته و هنوز در مراحل اولیه توسعه است غلات و حبو بات به صورت دیم کاشته می شود انگور سیاه و تو تون به وفور یافت می شود و سوغات سردشت را می توان انگور سیاه نا مکید از میوه های کوهی (وحشی)گلابی ـ زالزالک ـ انجیر ـ انار ـ انگور ـ در چندین نوع دیگر را می توان نام برد و از شقایق های وحشی سردشت که در حوضه رودخانه زاب هستند از انها دارویی برا ی اعتیاد و مبارزه با ان تهیه می شود که مورد تا یید کنگره جهانی دارو شناسی قرار گرفته و به احترام ایران به نامک گیاه (اریا)ثبت شده است شهرستان سردشت و کوهستان های ان مملو از گیاهان دارویی نادر هستند که تاکنون توجهی بدانها نشده است و سردشت را می توان بکر و سرشار از منابع طبیعی نایاب و سرزمینی رویایی نامید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:48  توسط امید رحیمی اقدم  | 

بیجان: بیژ وه

۰بیتوین:بیتوین

۰شهباری :دشت شوربه سردشت (قلته)

۰رباط:ربط

۰سوسنار:منطقه سویسنی

۰قیزوان: قازان

۰هیولان:الان

۰هوگری:هیرو

۰شاره زور: شهری بزرگ در بین مرز ایران و عراق کنونی که اهالی ان بیشتر دامدار بودند

۰ ازمر:کوهی نزدیک سلیمانیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:46  توسط امید رحیمی اقدم  | 

ابشار شلماش از مهمترین ابشارهای حوضه زاب در مسیر رودخانه شلماش قرار دارد وبا جهت شمال غربی-جنوب شرقی در پایین دست (ویسک) و (رودخانه پمو) به رودخانه زاب می ریزد این رودخانه دقیقا بر روی گسل فرعی روستای المان و روستای شلماش جاری است این ابشار در پایین دست جاده سردشت شلماش نرسیده به روستای نامبرده ۳ ابشار به فاصله هر کدام۲۰۰متر نمایان هستند که ابشار جنوبی تر به علت ارتفاع فراوان و شکست شیب در مرکز ان ۲ ابشار تلقی می شودو سالانه مردم زیادی را بخود جذب می کند .

چشمه گراو این چشمه از چشمه های اب معدنی می باشد که املاح در ان حداقل یک گرم در لیترمیباشد که اب جوشان از ان بیرون می اید و بعد از مسافتی تبدیل به سنگ می شود .چشمه گاز دار و معدنی میباشد ودر درمان بسیاری از بیماریهای پوستی کاربرد دارد این چشمه در جوار شرقی رودخانه زاب بین روستا های هر مز اباد و کانیه گویز قرار دارد

رودخانه زاب با طول ۴۰۰ تا ۴۴۰ کیلو متر که در مسیر خود زیبایی هایی را به وجود اورده است کوههای ترخان. هومل. ابراهیم جلال با ارتفاع متوسط ۲۴۰۰ متر و همچنین کوه ما لیموس و ییلاق دشت وزینه و باژار و چشمه اب رسول شت در بیو ران و دره گرژال و جنگل های خدر اباد و گور حسین بسیار دیدنی و می توان گفت که شهرستان سردشت یکی از نادر ترین شهر های ایران از لحاظ تاریخی و جذب تو ریسم به شمار می رود

ایل های منطقه سردشت :

ایل های منطقه سردشت شامل ۸ ایل می باشد ایل کلاس که در منطقه ربط ساکنند از تبار طایفه های (پیروت اغا . رسول اغا )می باشد ایل گورگ که در پاراستان سا کنند از تبار طایفه های ((عزیزی.خضری.محمدی.ابراهیمی.بایزیدی))

ایل نعلین منگور که در الواتان و شهر میر اباد ساکنند از تبار طایفه های (ملا خلیل گور عمر.اجاقی.کاک سلیمان خلیلی)می باشند ایل نعلیین گورک که در اطراف پاراستان سا کنند از تبار طایفه های بیگ زاده و پیراقایی هستند و ایل باسک کولسه از ایلات اطراف سردست میباشد

از ایل های بزرگ می توان ایل بریاجی نام برد موسس ایل های بریاجی و ملکاری بترتیب(مام حاجی)و (ملک ارا) با همدیگر برادر بودند و این ایل از خط مرزی تا نزدیکی میر اباد ساکن هستند

زیارت گاهها

۰ مقبره شیخه سور

۰ابن الحاج

۰ملا یو سف اصم

۰شیخ محمد امین نقشبندی

۰پیر بابا

۰شیخ ابو بکر نیزه

۰مام سر اواله

۰ شیخ مو لانا

۰شیخ ابراهیم در نیسک اباد

۰چاکه چو که له

۰ بشر و عون از اصحاب شهید اسلام در مسجد روستای بیژ وه

۰عه و لا و عو مران

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:44  توسط امید رحیمی اقدم  | 

۱حمله انوشیروان ساسانی به کردستان واشغال منطقه رودخانه (کویه) وتصرف سردشت به منظور نبرد با خسرو پرویز ۵۹۱م

۲حمله نوروز خان قاجار به احمد پاشاه بابان در سردشت ۱۱۸۵خ-۱۹۷ سال قبل

۳حمله فتحلیشاه قاجار به احمد پاشاه برادر عبدالرحمن پاشاه بابان در سردشت ۱۱۸۵خ-۱۹۷ سال قبل

۴سفر تاریخی (ریچ) به منطقه کرد نشین از جمله سردشت ۱۱۹۹خ۱۸۳ سال قبل

۵حمله شاه مراد بیگ مشهور به میر راوند وز (میره کوره)به سردشت ۱۲۰۵خ۱۷۷ سال قبل

۶سفر(جیمز بیلی فریزر) طی یک ما موریت سیاسی به ایران و دیدار از مناطق کرد نشین مهاباد و سردشت

۷نامه اهالی سردشت به امپراتوری عثمانی مبنی بر این که سردشت جزء خاک عثمانی نمی باشد

۸ساختن پل ارتباطی بین سردشت .مهاباد . بانه توسط عزیز خان مکری سردار کل ۱۲۳۸خ-۱۴۴سال قبل

۹ائتلاف عشایر پشدر و اهالی منطقه سردشت و منگور با محمود پاشای بابان علیه سلیمان پاشا ۱۱۲۴۳خ-۱۳۷ سال قبل

۱۰حکمرانی عزیز خان مکری سردار کل بر منطقه مهاباد و سردشت۱۲۴۵خ-۱۳۷ سال قبل

۱۱تصرف وبه اتش کشیده شدن سردشت توسط حمزه اقای منگور ۱۲۴۶خ-۱۳۶ سال قبل

۱۲سفر (ژاگ دو مورگان) و هیات فرانسوی به منطقه کردستان و سردشت۱۲۶۱خ-۱۱۳ سال قبل

۱۳تجاوز دولت عثمانی به سر حدات سردشت (روستای بیطوش)۱۲۸۳خ-۹۹ سال قبل

۱۴اشغال سردشت توسط روسها و به اتش کشیدن ان( بار اول )جنگ جهانی اول عثمانی۱۲۹۳خ-۸۹ سال قبل

۱۵غائله پشدرها و جنگ سرد

۱۶قطعی و گرانی در سردشت۱۲۹۶خ-۸۶ سال قبل

۱۷ورود اولین سربازان دولتی به سردشت به فرماندهی سرهنگ پزشکیان و اولین سرباز گیری در شهر ۲ حادثه مهم با هم۸۱ سال قبل

۱۸سردشت در تصرف میراودلی های کردستان عراق۸۱ سال قبل

۱۹بهار سال ۱۲۶۸خورشیدی روسایی منطقه سردشت اعلام کردند که ما خود را رعییت سلطان عثمانی می دانیم زیر ا ما نیز سنی مذهب هستیم

۲۰اقدام به شوسه کردن راه ارتباطی بین سردشت - مهاباد۷۳ سال قبل

۲۱تعیین شهردار برای سردشت توسط پشدر ها

۲۲اعطای مقام قضاوت به سردشت به علی قاضی

۲۳در گیری نیروهای دولتی با اکراد در جریان تشکیل حکو مت ۱۱ماهه کردستان به رهبری قاضی محمد

۲۴مهاجرت یهو دیان از سردشت ۵۴ سال قبل

۲۵ترور سرهنگ وفا و یارانش در منطقه سردشت

۲۶طرح تسطیح جاده مهاباد به سردشت

۲۷سفر اولین هیات دولتی ایران به سردشت

۲۸طرح ایجاد کار خانه برق

۲۹تاسیس بیمارستان سردشت (فرح) ۱۵ تختخوابی

۳۰تبدیل سردشت به شهرستان با جمعیت حدود ۵۰۰۰ نفر

۳۱به شهادت رساندن ملا احمد شلماشی(ملا اواره) توسط رژیم پهلوی

۳۲بمباران شیمیایی سردشت توسط صدام در سال ۶۶

۳۳کشف اثار باستانی در شهر ربط در مقیاس وسیع اما متا سفانه برای مردم نامجهول

(( سردشت در اینه اسناد تاریخی نوشته برادر فریدون حکیم زاده بهترین منبع برای مسایل مربوط به سردشت)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:41  توسط امید رحیمی اقدم  | 

قامشلی ( به عربی: القامشلي به کردی: Qamişlo و به زبان آرامی: ܩܡܫܠܝ) یکی از شهرهای سوریه در شمال شرقی این کشور (استان حسکه) می باشد. نام این شهر از واژه‌ ترکی Kamışlı به‌ معنی نیزار گرفته‌ شده‌ است. این شهر در سال 1926 با تاسیس ایستگاه قطار شکل گرفت و به تدریج با مهاجرت کردها، ارامنه و آسوریان گسترش یافت. ساکنان این شهر امروزه عبارتند از کردها،آسوریان مسیحی، عرب‌هاو ارمنی‌ها. منابع کردی درصد مردم کردتبار این شهر را هفتاد درصد ذکر می‌کنند. این شهر که پیرامون 200,000 نفر جمعیت دارد در کنار مرز ترکیه و در نزدیکی مرز عراق قرار گرفته است. قامشلی جزئی از استان حسکه و مرکز بخش است.

در سال 2004 یک شورش کردی در قامشلی که‌ چندین روز به‌ طول انجامید 30 کشته برجای گذاشت.

در این شهر اسقف بزرگ کاتولیکهای سوریه سکونت دارد. قامشلی مرکز تجاری کالاهای کشاورزی است و دارای زمینهای حاصلخیزی می باشد. محصول زراعی این شهر عمدتاً غله می باشد. در این شهر کارخانه چوب‌بری و سیمان‌سازی هم موجود است. پس از کشف حوزه های نفتی در 80 کیلومتری و در شرق این شهر، جمعیت آن بشدت افزایش یافت. قامشلی دارای یک فرودگاه بین‌المللی با کد ایاتای KAC است

تاریخچه شهر:

این شهر در سال 1926 به عنوان یک ایستگاه راه آهن در مسیر راه‌آهن توروس بنا شد. جمعیت آن با آمدن پناهندگان ارمنی، آسوری و کرد از ترکیه و عراق افزایش یافت.[1]

تاریخچه

درباره علل آمدن موج پناهندگان و چگونگی این جابجایی جمعیت نظرات گوناگونی وجود دارد از جمله:

  • به باور آسوری‌ها، در پی جنگهای داخلی عثمانی (در مناطق ترکیه کنونی) که‌ در پی آن صدها هزار آشوری کشتار شدند عده‌ زیادی نیز به‌ منطقه‌ قامشلی کنونی کوچ نمودند و مدتها تحت حمایت فرانسه‌ در چادرها زندگی کردند. طرفداران این نظر بر این باورند که نسل‌کشی آسوریان تا سال 1922 ادامه‌ داشته‌ یعنی سه‌ یا چهار سال پیش از تشکیل شهر و با جریان پناهندگان قامشلی مرتبط است. آسوریان کشتار علیه خود را نسل کشی آسوریان از جانب حکومت عثمانی می نامند (برای نمونه‌ای از این نامگذاری نگا. [2]) ولی برخی گروه‌ها بویژه در ترکیه آن را انکار می کنند.
  • نظر دیگر در این باره اینست که مسئله نسل‌کشی آسوریان هنوز مورد سوال است و صحت، وسعت و عاملان آن اثبات و مشخص نشده ‌اند. هواداران این نظر جریانات کشتار آسوریان را مربوط به 12 سال پیش از ورود موج پناهندگان به قامشلی ذکر می‌کنند و ارتباط این دو مسئله را زیر سوال می‌برند.


امروزه در این شهر اقوام گوناگون در کنار هم همزیستی دارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:39  توسط امید رحیمی اقدم  | 

گورستان قربانیان حمله شیمیایی در شهر حلبچه
بزرگ شود
گورستان قربانیان حمله شیمیایی در شهر حلبچه

حَلَبچه یا حلبجه (به کردی: هه‌له‌بجه Helebce) از شهرهای کردستان عراق در 10-15 کیلومتری مرز ایران و 225 کیلومتری شمال خاوری بغداد است. جمعیت حلبچه در حدود 80.000 نفر است که بیشتر ایشان کرد هستند. حلبچه از مناطق گورانی‌زبان بوده که در آن کردی سورانی به مرور جانشین گویش گورانی گشته است.

مردم بی دفاع حلبچه در جریان جنگ دو حکومت ایران و عراق، در تاریخ 16 تا 17 مارس 1988 بمباران شیمیایی شدند و پیرامون 5 هزار نفر بویژه کودکان و زنان و سالخوردگان آن کشتار شدند. حلبچه در آن زمان در دست نیروهای ایرانی و گروه‌های کرد بود.

گازهای سمی بکاررفته از سوی دولت عراق در حلبچه گاز خردل، سارین، تابون و وی‌اکس بود که از سوی دولت‌های غربی به عراق تحویل داده شده بود و معامله‌گر هلندی فرانس فان آنرات به احتمال قوی در این مسئله نقش کلیدی داشته است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:33  توسط امید رحیمی اقدم  | 

میدانی در کرکوک
بزرگ شود
میدانی در کرکوک

کَرکوک (در کردی: Kerkûk، در عربی: كركوك) شهری در کردستان عراق و مرکز استان تأمیم است. در 250 کیلومتری شمال بغداد قرار گرفته و بر طبق آمار سال 2003 جمعیت آن 755,700 نفر بوده است.

کرکوک شهری باستانی و ادامه شهر آشوری اراپها (Arrapha) با پنج هزار سال پیشینه است.

نفت:

کرکوک یکی از غنی‌ترین شهرهای کردستان می باشد و دارای 40% ذخیره نفت عراق است. اصلی‌ترین چاه‌های نفت کرکوک به نام باباکرکر شهرت دارند. دیگر حوزه‌های نفتی مهم آن جمبور، بای حسن جنوبی و شمالی، آفانا، خباز، جبل بور و خرماله نام دارند.

آتش جاویدان
بزرگ شود
آتش جاویدان

از پدیده‌های شگفت در منطقه بابا کرکر آتش‌های فروزنده بر روی زمین است که در پی نشت گاز از حوزه نفتی به روی زمین پدیدآمده. این آتش‌ها که آتش جاویدان نام گرفته‌اند سده‌هاست که در آن زمین‌ها می‌سوزند.

رودخانه زاب کوچک (از شاخه‌های دجله) از 45 کیلومتری کرکوک می‌گذرد و به آبیاری زمین‌های کرکوک یاری می‌رساند.

نخستین زمین و ورزشگاه بازی گلف در خاور میانه در کرکوک بنا شد.

مسایل قومی:

اختلافات زیادی بر سر بافت جمعیتی این شهر وجود دارد. عده ای اکثریت را متعلق به کردها و گروهی نیز به عرب‌ها می دانند ولی آنچه پیداست بافت چند قومی این شهر است که غیر از کردها و عربها، در بخشی از مناطق این شهر آشوریان و ترکمنها نیز زندگی می کنند. به دلیل وجود ذخایر نفتی در این منطقه کشمکشهای فراوانی بر این شهر حاکم است و برخی از کارشناسان آن را به مثابه انبار باروت می دانند که می تواند تنشهای قومی را تشدید کند. هر گروه قومی مدعی مالکیت آن می باشد. در سال جاری (2005) بنا به آمار انجام شده که در سایت رسمی "کوردستانی نوی" انعکاس یافت جمعیت کردهای این شهر به تنهایی، بیش از 60% می باشد.

در این شهر جمعیتی از عربها وجود دارد که کردها به آنها "ده هزاری" می گویند و ماجرای آمدن ایشان به این شهر کما به اعتراف خود اینان چنین است که در زمان حاکمیت صدام حسین، حکومت بعث، عشایر عرب جنوب عراق را به زور و در ازای ده هزار دینار و امکاناتی از جمله قطعه ای کوچک زمین در داخل شهر، به شهر کرکوک کوچ داده است.

کردها آن را قدس کردستان می نامند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:31  توسط امید رحیمی اقدم  | 

دیاربکر یا آمِد (به کردی: Améd، به زبان آشوری: ܐܡܝܕ و به ترکی: Diyarbakır) نام یکی از استان‌های کردنشین ترکیه است که مرکز آن هم شهری است به همین نام. مساحت استان دیاربکر 15,355 کیلومتر مربع و جمعیت آن پیرامون یک و نیم میلیون نفر است. شمار شهرستان‌های این استان 13 و شمار روستاهای آن 734 است.

باروی شهر دیاربکر
باروی شهر دیاربکر

شهر دیاربکر (آمد) دارای برج و باروی تاریخی استواری است که در زمان‌های قدیم به عنوان پادگان لشکریان عثمانی برای نبرد با لشکر ایران بکار می‌رفته است. ایرانیان، عرب‌ها، ترک‌ها و مغول‌ها در دوره‌های گوناگون بر این شهر و باروهای آن فرمان رانده‌اند. شهر دیاربکر بزگترین شهر کردنشین ترکیه است.

شهرستانهای استان دیار بکر

نام 13 شهرستان این استان به ترتیب چنین است: (نام‌های ترکی اول آمده و برابرهای کردی آنها در میان دوکمان نوشته شده است):

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:29  توسط امید رحیمی اقدم  | 

شهر سلیمانیه (به کردی: Slêmanî سلێمانی، به عربی: السلیمانیة) مرکز استان سلیمانیه عراق است.

این شهر در شمال خاوری عراق، نزدیک به مرز ایران و در منطقه خودگردان کردهای عراق قرار دارد.

جمعیت آن 800,000 نفر و زبان مردم آن کردی است. سلیمانیه کانون فرهنگی گویش سورانی از زبان کردی در عراق به شمار می‌رود و از کانونهای مهم اقتصادی در کردستان عراق است. این شهر و به طور کل استان سلیمانیه پیوندهای استوار اقتصادی با ایران دارد.

تاریخچه

قلعه سلیمانیه را در سال 1786 ابراهیم پاشا بابان، فرمانروای شهرزور بنیاد نهاد. وی این شهر را به نام پدر خود، سلیمان پاشا، سلیمانیه نامید و گروهی از قبیله‌های کرد بابان را به آن دژ تازه کوچاند. این دژ به همراه همه روستاهای پیرامونش بنا به پیمان ۱۱۵۹ ه.ق. میان نادرشاه افشار و دولت عثمانی به ایران تعلق گرفت. شهر سلیمانیه مرکز ولایت بابان به شمار می‌آمد و فرمانروایی آن شهر و شهرزور پس از ابراهیم پاشا به برادر وی عبدالرحمن واگذار شد.

در دوران معاصر این شهر در سال 1990 میلادی به دست نوشیروان مصطفی از دست بعثی‌ها رهایی یافت و از آن تاریخ توسط حزب اتحادیه میهنی کردستان عراق اداره می‌شود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:26  توسط امید رحیمی اقدم  | 

بانه نام شهری است در استان کردستان واقع در مرز باختری ایران.

شهر بانه مرکز شهرستان بانه در فاصله 270 کیلومتری شمال باختری سنندج در ابتدای راه آسفالت بانه - مهاباد قرار گرفته است.

پیش از اسلام طایفه ای زرتشتی به نام قه‌قو بر این منطقه حاکم بودند که در حمله اعراب و بعد از آن ، اختیار دینی ها حکومت آن را به دست گرفتند. تا میانه‌های سده سیزدهم هجری نام اصلی شهر بانه‌ به‌روژه (آفتابگردان) بود و قباله‌هایی نیز وجود دارد که در همه آن ها مرکز بانه روستای به‌روژه نامیده شده است. این شهر یک بار پیش از جنگ جهانی اول و بار دیگر در زمان جنگ جهانی دوم دچار آتش سوزی شدیدی شد. اکنون گورستان شمال خاوری شهر را بانه کهنه یا کهنه بانه می نامند. علت تغییر نام و جابجا شدن محل شهر به واسطه شیوع بیماری های وبا و طاعون بود که هر چند سال یک بار شایع می شد و چون بازماندگان، محل اولیه را آلوده می پنداشتند، ازنو در جای دیگری به ایجاد شهر و ده می پرداختند. آتش سوزی و جنگ های قبیله‌ای یکی دیگر از عوامل جابجا شدن محل شهر بود. در بانه آبادی هائی به نام های نیزه دوکهنه به روژه کهنه ، سیاومه کهنه ، آرمرده کهنه ، توده کهنه و غیره هم شنیده می شود. ولی آبادی هایی نیز با همان نام ها بدون واژه کهنه وجود دارد. نام بانه را از واژه کردی بان به معنی "بلندی" یا جای بلند و متاثر از ارتفاعات و نحوه استقرار و موقعیت شهر بانه می دانند. ارتفاع 1525 متری شهر از سطح دریا و چشم انداز بلندی‌های پیرامون آن موجب گردیده است که مردم برای رسیدن به شهر مسیر زیادی را به طرف سربالایی طی کنند. نام بانه را به معنی خانه ( منظور اقامتگاه و آبادی و مسکن است ) و اردو ( منظور اردوگاه سربازان است ) و پادگان ( شهر دو قلعه بزرگ داشته ) نیز تفسیر کرده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:24  توسط امید رحیمی اقدم  | 

مَهاباد (به کردی Mehabad) که ساکنین منطقه آن را "سابلاخ" نیز می نامند و به آن لقب "شهر پیشوا" داده اند از شهرهای باستانی و قدیمی ایران است. این شهر در جنوب استان آذربایجان غربی قرار دارد، زبان مردم این شهر کردی سورانی ‌ می باشد. این شهر دارای آثار تاریخی زیادی می باشد که فقرگاه و غار آبی سهولان از جمله آثار تاریخی آن هستند، جمعیت این شهر تقریبا 250 هزار نفر می باشد، آب و هوای آن سرد و کوهستانی است.

موقعیت

موقعیت جغرافیایی آن ۴۵ درجه و ۴۳ دقیقه و ۳ ثانیه ی طول شرقی و۳۶درجه و ۴۶ دقیقه و۳ ثانیه ی عرض شمالی از نصف النهار گرینویچ .ارتفاع از سطح دریای آزاد ۱۳۲۰ متر. مساحت ۲۵۹۱ کیلومتر مربع . میزان جمعیت بر اساس سر شماری سال ۱۳۷۵ خورشیدی ۱۷۱۶۲۴ نفر (۱۰۷۷۱۹ نفر شهری و ۶۳۹۰۵ نفر روستایی. فاصله از تهران:۸۳۵

از جاذبه‌های طبیعی منطقه می‌توان به تالاب کانی برازان اشاره کرد.

تاریخچه

از لحاظ تاریخی مهاباد ریشه‌ در تاریخ مانایی و مادها دارد و البته نه این شهر کنونی بلکه شهری که در هنگام عقب‌نشینی‌ سپاهیان صفوی به آتش کشیده شد، آن هنگام که پس از شکست خوردن از امپراتوری عثمانی و فرار، سیاست «زمین‌های سوخته» را اجرا می‌کردند، شهری که علیرغم سرسبزی و طراوتش اکنون «شهر ویران» خوانده می‌شود و بقایای ویرانه‌هایش در شمال مهاباد کنونی وجود دارد.

اما مهاباد کنونی را بوداغ سلطان بزرگ ایل مکری بنا نمود و به آن رونق و آبادانی داد و حتی با یاری امیرنشین اردلان (سنندج) و امیرنشین بابان (سلیمانیه) مسجد سرخ مهاباد را که یادگار دوران عظمت امیرنشین مکریان در روزگار وی است را تبدیل به مرکز اندیشه، علم و دین نمود.

مهاباد پایتخت جمهوری مهاباد به ریاست قاضی محمد (به کردی Pêşewa Qazî) بود. این جمهوری در سال 1325 با همکاری سید جعفر پیشه وری تشکیل شد. در پی سقوط فرقه این جمهوری نیز سقوط کرد. تشکیل این جمهوری زمینه ساز مطالبات قومی و فرهنگی بعدی کردها شد.

ایل های منطقه

بسیاری از مردمان شهرستان مهاباد از کردهای مُکری هستند که به ایل‌های گوناگون بخش می‌شده اند. نام این ایل‌ها عبارت است از منگور، مامش، گورک، پیران، سوسنی، ملکاری، بریاجی، پژدری، مرگه‌ای، دهبکری، بیگ‌زاده‌ها، بابان، خانزاده‌ها و بلباس تشکیل شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:22  توسط امید رحیمی اقدم  | 

سَقِّز نام یکی از شهرهای استان کردستان ایران است. بعضی پژوهندگان نام این شهر را برگرفته از نام قوم ایرانی سکا می‌دانند.

شهرستان سقز که در قسمت شمالی استان کردستان واقع است از شمال به شهرستان بوکان،از شرق به شهرستان دیواندره و از غرب به بانه محدود است.جمعیت این شهرستان 208599 نفر و شهر دیگر آن صاحب است موقعیت طبیعی و نحوه استقرار شهر در دامنه ارتفاعات و رودخانه‌ای که از کنار آن می گذرد، این شهر را به یکی از زیباترین شهرهای استان کردستان تبدیل کرده است. در مورد وجه تسمیه سقز گفته می‌شود که این شهر با نام ایزیرتا در نخستین اتحاد ماد، پایتخت مادها بود. سرکردگان ماد در اطراف شهر استحکاماتی برای خود ساختند که از آن جمله زیویه و قپلانتوی کنونی (آدامائیت) را می‌توان نام برد. در این زمان سارگن دوم پادشاه آشور به سرزمین ماد تاخت، مادها شکست خوردند و ایزیرتا، زیویه و آدامائیت را ویران کرد. پس از آن سکاها به تجدید بنای این شهر پرداختند و سقز را به نام اسکیت (ساکز) به عنوان پایتخت خود انتخاب کردند. نام امروز سقز از نام قوم سکه سکا اسکیت سکز به یادگار مانده است و سکز همان ساکز است.

شهر سقز سابقاً در دشتی در جنوب غربی شهر فلعی قرار داشت که اکنون به کهنه سقز یا سقز کهنه معروف است. شهر فعلی ابتدا در اطراف بازار به وجود آمد و قدیمی ترین محله، همان محله بازار شهر است که بعداً در اثر ارتباط تبریز، سنندج و بانه طرفین جاده‌ها آن آباد شد. در حال حاضر، موقعیت طبیعی و نحوه استقرار شهر در دامنه ارتفاعات و رودخانه‌ای که از کنار آن جاری است، این شهر را به یکی از زیباترین شهرهای استان کردستان تبدیل کرده است. مهمترین جاذبه‌های این شهرستان به شرح ذیل می باشد:

بازار قدیمی سقز

در 55 کیلومتری جنوب شرقی سقز بر روی تپه‌ای نسبتاً مرتفع که به محیط اطراف اشراف کامل دارد بنا شده است. در مورد عظمت و اهمیت تپه زیویه مطالب بسیاری درکتابها نوشته شده است. از حفاریهای این تپه که اکثرأ در گذشته و به صورت غیر مجاز بوده اشیای زیادی به دست امده که بعضی از آنها در موزه‌های داخلی و بسیاری هم در موزه‌های خارج هستند از جمله اشیای بدست آمده قطعات عاج منقوش بوده که نقوش حیوانی و صحنه شکار اساطیر روی آنها حک شده و از ارزش ویژه‌ای برخوردار است .از روی دو نمونه از آنها، نقش برجسته آبیدر سنندج طراحی، بزرگ نمایی و ساخته شده است گردنبند طلا و سر عقاب طلائی از دیگر نمونه‌های اشیای کشف شده تپه زیویه هستند که از ارزش زیادی برخوردارند می باشند

در 60 کیلومتری شمال شهرستان سقز قرار گرفته است وجود این دریاچه از لحاظ ورزشهای آبی و صید ماهی قابل توجه می باشد

یکی از ویژگیهای مهم شهرستان سقز رونق موسیقی است. به طوریکه به نسبت جمعیت و وسعت خود تعداد زیادی گروه موسیقی و رقص کردی را در خود جای داده است. که با توجه به اجرای برنامه‌های مختلف این شهر یکی از کانون موسیقی استان کردستان شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:20  توسط امید رحیمی اقدم  | 

استان کردستان یکی از استانهای کشور ایران است. این استان در مرز غربی ایران قرار دارد. زبان مردم این استان کردی سورانی و ترکی آذری است. ترکی آذری بیشتر در بخشی از مناطق قروه و بیجار تکلم میشود

نقشه استان کردستان

  • سنندج
  • سقز
  • بانه
  • بیجار
  • مریوان
  • قروه
  • کامیاران
  • دیواندره
  • سروآباد
    • برانان‌ در خاور
    • چهل‌چشمه‌ یا چهل‌ چمه‌ به‌ ارتفاع‌ 3173 متر در غرب‌ دیواندره‌
    • قره‌داغ‌ به‌ بلندی‌ 3120 متر در شمال‌ بیجار
    • حوله‌ به‌ بلندی‌ 2665 متر در بین‌ گاورود و کامیاران‌
    • پسر محمود به‌ بلندی‌ 2642 متر در میان‌ نجف‌آباد بیجار
    • گوژه‌ به‌ بلندی‌ 2666 متر در بین‌ دهگلان‌ و سنندج‌
    • آبیدر به‌ بلندی‌ 2550 متر در سنندج‌
    • پیر به‌ بلندی‌ 3250 متر بین‌ قروه‌ و سنقر کلیایی‌
    • شاهو به‌ بلندی‌ 3325 متر که‌ بلندترین‌ کوهستان‌ استان است.
    • کوه پنجه‌(علی) در کنار روستای کنگره و حسین آباد میان قروه و دهگلان
    • سنندج، (به کردی سنه Sine) مرکز استان کردستان ایران است. ساکنین منطقه به آن لقب "سنندج خونین" داده‌اند و برخی نیز آن را کورسان (Kursan) می نامند.

      نام سنندج در آغاز به شکل "سنه دژ" بوده به معنی دژ سنه. سنه نام منطقه‌ای بوده که سنندج در آن قرار گرفته است. در نزدیکی سنندج سد بزرگی به نام سد قشلاق ساخته شده است که آب شهر و ناحیه را تأمین می‌سازد. زبان مردم سنندج کردی است. جمعیت این شهر حدود 750000 نفر است

  • + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:17  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    شهر کرمانشاه یکی از هفت کلانشهر ایران (تهران، مشهد، اصفهان، تبریز، شیراز ،اهواز و کرمانشاه) است و در استان کرمانشاهان واقع شده است. جمعیت این شهر نزدیک به ۹۰۰ هزار نفر بوده و از لحاظ آب و هوا جزو مناطق معتدل کوهستانی قرار میگیرد.

    مردم این شهر به گویش‌های گوناگون زبان کردی (کرمانشاهی، کلهری، هریسی) و فارسی تکلم می کنند

    نام کرمانشاه از دوره ساسانیان بر این شهر گذارده شده است. پیشتر این گوشه ایران را کَره میسین می خوانده اند. نام کرمانشاه نخست لقب بهرام کرمانشاه (بهرام چهارم) بوده زیرا پیش از شاهی فرمانروای کرمان بوده است.پس از پادشاهی او به افتخارش نام این شهر را کرمانشاه گذاشتند. در سالهای نخستین پس از انقلاب 57 نام این شهر را باختران گذاشتند تا اینکه دوباره به نام پیشینش بازگشت.

    از آثار باستانی آن می توان به طاق بستان و بیستون اشاره کرد.

    استان کرمانشاه (کرمانشاهان) در غرب ایران واقع شده است و مرکز این استان شهر کرمانشاه است که هم اکنون دارای بیش از یک میلیون نفر جمعیت می باشد و این شهر ۱.۴۱۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. بنیاد این شهر را به بهرام چهارم ساسانی (۳۹۹ - ۳۸۸) که ملقب به کرمانشاه می باشد نسبت داده اند. این شهر با آب و هوایی معتدل و کوهستانی در گذشته پایتخت تابستانی ساسانیان بوده است و از همین دوره آثار بسیار زیاد و ارزشمندی در این شهر مانند تاق بستان باقی مانده است و در طی سده‌های گوناگون نیز به دلیل جایگاه ویژه راهبردی این شهر دارای اهمیت ویژه‌ای بوده است. امروزه نیز مهم ترین شهر غرب ایران به شمار می‌رود. کرمانشاه را از دید گوناگونی آب و هوائی و قومی و مذهبی هند ایران لقب داده‌اند چرا که از لحاظ آب و هوایی دارای چهار فصل در یک زمان می باشد برای نمونه قصرشیرین دارای آب و هوای گرم و سنقر و پاوه دارای آب و هوای سرد و کرمانشاه دارای آب و هوای معتدل می باشند در این استان قومیت‌های کرد, لر, فارس, ترک و عرب در کنار هم زندگی می‌کنند. از دیدگاه مذهبی نیز دارای گونه گونی بسیار زیادی است. به طور مثال پیروان کیشهای شیعه، سنی، اهل حق (یارسان)، ارمنی، آشوری، و کلیمی در این استان در کنار هم زندگی آشتی آمیزی دارند. یکی از مهم ترین آثار این استان سنگ نگاره بیستون است که بزرگترین سند به جا مانده از روزگار هخامنشیان بشمار می‌رود و به سه زبان توسط داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی بر کوه اسطوره‌ای بیستون حک شده است. افزون براین بیستون نماد مهر است چرا که از خود گذشتگی فرهاد، نام این کوه را با عشق جاودانه شیرین و فرهاد که الهام بخش بسیاری از نویسندگان و سرایندگان نامدار ایران همچون نظامی گنجوی بوده درهم سرشته است. از همین رو یکی از القاب مهم شهر کرمانشاه (خاک عشق) است. اغلب مردم کرمانشاه به زبان کردی و فارسی صحبت می‌کنند .

    استان کرمانشاهان از 12 شهرستان تشکیل شده است. کرمانشاه اسلام‌آباد غرب کنگاور قصرشیرین سرپل‌ذهاب دالاهو پاوه جوانرود سنقر گیلانغرب صحنه هرسین

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 11:4  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    ملا احمد شلماشی

    خورشیدی ـ ۱۳۴۷ـ۳۵ سال زندگی کرد ه است1312

    ملا احمد فرزند ملا محمد امین هموندی شلماشی سال ۱۳۱۲ شمسی در روستای شلماش حو مه سردشت دیده به جهان گشود قران مجید و کتا بهای ناگهانی و اسماعیل نامه و کتاب های متداول فارسی را نزد پدرش اموخت انگاه تحصیلات علوم عربی را در روستای خود ادامه داد سپس برای فراگیری بیشتر به روستای ( اوایی ) نزد ملا صا لح بیژ وه رفت ایشان نیز در راه فراگیری علم متحمل مشقات فراوانی شد ان مرحوم در زمینه های سیاسی فرهنگی و تاریخی و شعر نیز علاقه وافری در خود کشف نموده بود بر همین اساس از همان اغاز علیه رژ یم طا غوتی شاه و خوانین منطقه به مبارزه بر خواست ایشان همیشه تحت تعقیب نیرو های دولتی بودند تا بالا خره بعد از مبارزه بسیاری به تاریخ ۹ شهریور ۱۳۴۷ شمسی طی یک اقدام غیر انسانانه دستگیر و در انظار مردم سردشت اعدام شد .

    در جریان شورش مردم کرد عراق علیه حکومت عبدالکریم قاسم به شهر سلیما نیه عراق رفت و در انجا با توجه به افکار بلند و عمیق ملا اواره همراه برادران کرد علیه ظلم و ستم جنگید وی در سال ۱۳۴۳ شمسی به کردستان ایران بازگشت و با چند تن از کادر حزب دمکرات کردستان ایران شروع به فعالیت سیاسی در منا طق الان ـ باسک کو له سه ـ سویسنی علیه حکومت درباری کرد او علاوه بر مبارزه مسلحانه در زمینه شهر و ادب نیز تا ان زمان توانسته بود با تسلط بر زبان فارسی کردی عربی تجربیات زیادی بدست او رد . در کارهای کشاورزی به کشاورزان کمک می کرد در سال ۱۳۴۵ شمسی به کردستان عراق بازگشت ( تبعیدشد) در انجا با انقلابیونی چون سلیمان معین(فایق) اسماعیل شریف پور و عبدا لله معین اقدام به چاپ روزنامه (ارگان روز) کرد که برای بدست اوردن ازادی علیه شاه در ان مطالب چاپ می شد .

    ۲۲ شهریور ۱۳۴۵ با افراد نامبرده در منطقه الان کمیته مرکزی تشکیل دادند . در سال ۱۳۴۷ شمسی دوستان وی هر کدام به یکی از مناطق کردستان رفتند و اواره به تنهایی شروع به فعالیت سیاسی نمود بعد از مدت ۲۰ نفر از عوام به وی یوستند و مسئو لیت وی را سنگین تر کردند . تابستان سال ۱۳۴۷ شمسی چند تن از خود فروشان روستای (دیوالان) از منطقه سویسنی سردشت جهت حل اختلاف از ملا اواره دعوت می کنند که به روستای انان بیایید ملا اواره به همراه دو تن از یارانش( رحمان حه مه دی ـوه تمان چاوشین و ملا که چه (محمد احمدی)به روستای دیوالان می روند که مزدوران رژیم مواد بیهوشی در غذایی انها ریختند و انها را دستگیر می کنند خبر به یاران ملا اواره میرسد که انها نیز به معاصره ده می پردازند اما بعد از چند ساعت در گیری عقب نشینی میکنند ملا اواره و دوستانش را به (جلدیان) می فرستند و سر انجام در ۹ مرداد ۱۳۴۷ در شهر به همراه یارانش مام رحمان ملا که چه به شهادت می رسد و مزار این سه شهید در دامنه کوه گرده سور سردشت دفن شدند (( محل اعدام خری کانی ساردی))

    اشعار ملا اواره:

    ۰ هاواری توتنه وانیکی نا و چه سردشت ۱۰۲ بیت

    ۰بخو ینه وه و ئالان بناسه ۵۰ بیت

    ۰مو و چه کانی بیژ وه ۴۱ بیت

    ۰کوردم و کوردستانم ده وی ۵۲ بیت

    ۰لایی لایی دایکیکی دلسوز بو کورپه ساوایه که ی۲۵ بیت

    ۰ رهش بگیری۶۹ بیت

    برخی دیگر از نامداران کرد منطقه سردشت:

    ۰ملا یوسف اصم

    ۰شیخ احمد عثمانی

    ۰ملا محمد ابن الشیخ

    ۰ملا طالح نجیبی

    ۰ملا احمد بیژ وه

    ۰ ملا عبدالله ثانی

    ۰ملا رسول ذکی ..................................................... لطفا برای اطلاعات بیشتر به کتاب سردشت در اینه اسناد مراجعت بفرمایید

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:59  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    قادر عبدالله زاده مشهور و معروف به ( قاله مه ره) یکی از هنرمندان بزرگ کرد در زمینه هنر  فلوت زنی(شمشال) به حساب  میاید که نوازندگی او در زمینه شمشال برای هر قشر از جامعه کرد بسیار مهم و حایز اهمیت است به گونه ای که کمتر کسی را می توان  نام برد که به اواز دلنشین  قاله مره گوش جان نسپارد و یاد و ایام شیرین و تلخ گذشته را برای وی زنده و تداعی نکند.

    کاک قادر از خانواده ای فقیر و ندار متولد و از  کودکی به کار کشاورزی و چوپانی  پرداخته است  و به گفته خود وی از کودکی با فلوت (شمشال) همدم بوده است و هر جا و هر شهر و هر کوهساری و برای هر کسی شمشال می نواخته است چون مردم دوست و به هنری که داشته علاقه زیادی داشته است و مردم نیز بدان اهمیت میدادند و وی را مورد احترام قرار می دادند ولی این احترام برای هنر مندی چون قاله مه ره کم می باشد و اگر به دستهای پینه بسته  و فلوت وی نگاه کنید  هیچ وقت باور نمی کنید که چنین نی اواز دلنشینی با این دستها و این فلوت  از ان بیرون اید.

    کاک قادر به فلوت (شمشال)خود  علاقه زیادی دارد  و به گفته خود وی کسی از شمشالی که او دارد ندارد و نمی تواند درست کند  این شمشال  را کاک قادر  حدود ۳۰سال قبل  از یک سید  با یک راس گوسفند معاوضه کرد ه است  کاک قادر می گوید  بعد از مرگ من  فلوتم را به موزه کردستان عراق  منتقل کنید چون قدیمی و از نیا کانان کرد  بر جای مانده و به دست من رسیده است و قدمت ان به ۱۵۰ سال قبل می رسد

    کاک قادر را برای هر  مراسم رسمی همچون بمباران شیمیایی سردشت - بمباران شیمیایی حلبجه و انفال مردم کردستان  عراق و رادیو تلویزیون مهاباد و هر مراسمی که مربوط به بد بختی و اوارگی  مردم کرد  باشد  هر ساله دعوت می کنند تا با نواغتن فلوت خویش زخم های مردم را التیام و بد بختی مردم را در اذهان زنده نمایید

    ۱۹۹۳ جایزه  المان به بهترین و اصولی ترین نوع نی نوازی به کاک قادر اما به دلیل فقر مالی نتوانست ان را دریافت نمایید

    ۲۰۰۲جایزه ویژه انفال در سلیمانیه (پیره مرد)

    ۲۰۰۳جایزه مردم بوکان به کاک قادر

    و چندین جوایز دیگری از مردم کردستان ایران و عراق

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 10:55  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    آرامگاه حسن زیرک در بوکان
    بزرگ شود
    آرامگاه حسن زیرک در بوکان


    حسن زیرک (1926-1972) از خوانندگان برجسته کرد در مناطق کردنشین غرب ایران بود. از وی آوازها و ترانه‌های کردی زیادی به جا مانده است.

     

    زندگی

    استاد حسن‌ زیرک‌ به‌ سال‌ 1300 در شهرستان‌ بوکان واقع در قسمت کردنشین استان آذربایجان غربی‌ ایران چشم‌ به‌ جهان‌ گشود و در سن‌ 5 سالگی‌ از مهر پدر محروم‌ گشت‌ و بدبختی‌ و تلخی‌ و سختی‌های‌ فراوانی‌ چشید و زندگی‌ را در درون‌ درد و رنج‌ گذراند و عمری‌ را در شهرهای‌ کردستانایران و عراق سپری‌ کرد و مدت‌ زیادی‌ در بخش‌ کردی‌ رادیو بغداد همکاری‌ کرد و از سال‌ 1337 که‌ بخش‌ رادیو کردی‌ ایران‌ در تهران‌ برای‌ اولین‌ بار گشایش یافت همکاری‌ خود را با این‌ مرکز آغاز کرد.

    حسن‌ زیرک‌ گرچه‌ به خاطر شرایط‌ سخت‌ زندگی‌ از نعمت‌ درس‌ و تحصیل‌ بی‌بهره‌ ماند ولی‌ استعداد کم‌نظیری‌ در سرودن‌ شعر و آهنگسازی‌ کردی‌ داشت‌ و این‌ استعداد به‌ همراه‌ صدای‌ منحصر به‌ فرد، سبب‌ گردید که‌ خالق‌ آثار مانا و ماندگاری‌ در عرصه‌ موسیقی‌ کرد باشد و ترانه‌هایش‌ در سرتاسر کردستان‌ محبوبیت‌ یافت‌ به‌ شکلی‌ که‌ اینک‌ صدای‌ او در جای‌ جای‌ مناطق‌ کردنشین‌ و در کوچه‌ها و خیابانها و در خانه‌ها و مغازه‌ها طنین‌انداز گردیده‌ است‌.

    حسن‌ زیرک‌ که‌ در رادیو کردی‌ تهران‌ فعالیت‌ داشت‌ با خانم‌ میدیا زندی‌ گوینده‌ بخش‌ کردی‌ ازدواج‌ کرد که‌ حاصل‌ آن‌ ازدواج‌ دو دختر به‌ نامهای‌ مهتاب‌ (آرزو) و مهناز (ساکار) بود که‌ چند ترانه‌ را برای‌ فرزندانش‌ اجرا کرده‌ است‌.زندگی‌ حسن‌ زیرک‌ همیشه‌ با کوچ‌ و آوارگی‌ همراه‌ بود و یکی‌ از شهرهایی‌ که‌ در آن‌ مدت‌ زیادی‌ اقامت‌ داشت‌ کرمانشاه بود و همکاری‌ او در این‌ شهر با هنرمندان‌ برجسته‌ کرمانشاهی‌ همچون‌ استاد مجتبی‌ میرزاده‌، محمد عبدالصمدی‌، اکبر ایزدی‌ و بهمن‌ پولکی‌ سبب‌ خلق‌ آثار زیبایی‌ شد.


    حسن‌ زیرک‌ مدتی‌ به‌ عراق‌ می‌رود و در مسافرخانه‌ "فه‌نده‌ق‌ شمال"‌ به‌ شاگردی‌ می‌پردازد و روزی‌ هنگام‌ نظافت‌ که‌ مشغول‌ زمزمه‌ یکی‌ از ترانه‌هایش‌ بوده‌ مسافری‌ به‌ نام‌ جلال طالبانی (رهبر اتحادیه‌ میهنی‌ کردستان‌ عراق و‌ رئیس جمهور کنونی دولت موقت عراق) که‌ در آنجا اقامت‌ داشته‌ با شنیدن‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ او را به‌ رادیو بغداد برده‌ و در آنجا مشغول‌ به‌ کار می‌شود و در سال‌ 1337 به‌ ایران‌ برمی‌گردد.

    رفتار دولت‌ وقت‌ ایران با حسن‌ زیرک‌ او را دچار مشکل‌ فراوانی‌ کرد، به ویژه‌ وقتی‌ که‌ دکتر شیخ‌ عابد سراج‌الدینی‌ رییس‌ وقت‌ برنامه‌های‌ کردی‌ رادیو تهران‌ بود به‌ او اجازه‌ کار نداد و این‌ کار سراج‌الدین‌ چنان‌ تاثیر منفی‌ بر دل‌ لطیف‌ حسن‌ گذاشت‌ که‌ دیگر هیچ‌ وقت‌ به‌ رادیو برنگشت‌ و با دلی‌ شکسته‌ باروبند خود را به‌ سوی‌ بغداد پیچید.

    هنگامی‌ که‌ به‌ بغداد رسید در آنجا نیز او را دچار مشکل‌ کردند، او را گرفته‌ و روانه‌ زندان‌ کردند، در آنجا زیرک را به‌ پنکه‌ سقفی‌ بسته‌ و شکنجه‌ دادند.

    پس‌ از رهایی‌ از بغداد مجددا به‌ تهران‌ برگشت‌، در تهران‌ نیز ساواک او را گرفت‌ و شکنجه‌ داد که‌ جریان‌ شکنجه‌اش‌ در ساواک‌ را خودش‌ در نوار گفته‌ که‌ صدای‌ او هنوز به‌ یادگار مانده‌ است‌ و این‌ رویدادها نشان‌ دهنده‌ این‌ است‌ که‌ حسن‌ زیرک‌ نه‌ در ایران‌ و نه‌ در عراق‌ روی‌ خوشی‌ و راحتی‌ و آزادی‌ را ندید.

    در سال‌های‌ 1341 تا 1343 در کرمانشاه‌ بود و با رادیو کرمانشاه‌ همکاری‌ داشت‌ و بیشتر این‌ درد و غمها و مصیبتی‌ که‌ به‌ حسن‌ رسیده‌ بود بخاطر عدم‌ توجه‌ حکومت‌ وقت‌ به‌ هنرمند بزرگ‌ کرد بود...

    سالهای‌ پایانی‌ زندگی‌ زیرک‌ در تلخی‌ و ناکامی‌ گذشت‌ و چندان به آواز نمی‌پرداخت. در منطقه‌ بوکان‌ قهوه‌خانه‌یی‌ دایر کرد و در میان‌ مردمی‌ که‌ دوست‌شان‌ داشت‌ و دوستش‌ داشتند آخرین‌ نفس‌هایش‌ را در رنج‌ و بیماری‌ کشید و سرانجام‌ در چهارم‌ تیرماه‌ 1351 در بیمارستان‌ شهر بوکان‌ به‌ علت‌ بیماری‌ لاعلاج‌ چشم‌ از جهان‌ فروبست‌ و بر فراز کوه‌ نالشکینه‌ که‌ از کوههای‌ معروف‌ و زیبای‌ آن‌ منطقه‌ است‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد..


    اثار حسن زیرک

    همسر مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌ که‌ خودش‌ گوینده‌ بخش‌ کردی‌ رادیو تهران‌ قدیم‌ است‌ می‌نویسد: »حسن‌ زیرک‌ نزدیک‌ به‌ هزار ترانه‌ در تهران‌ و کرمانشاه‌ اجرا کرده‌ بود و بخاطر همین‌ ترانه‌های‌ او بود که‌ روزانه‌ نزدیک‌ به‌ دوهزار نامه‌ نوشته‌ می‌شد و حتی‌ درون‌ نامه‌ پول‌ قرار می‌دادند تا ترانه‌ مورد درخواست‌ آنان‌ پخش شود و در کل‌ برنامه‌های‌ کردی‌ رادیو تهران‌ و کرمانشاه‌ بخاطر صدای‌ دلنشین‌ حسن‌ زیرک‌ مورد توجه‌ همه‌ قرار گرفته‌ بود و آن‌ موقع‌ هر روز دو بار برنامه‌ (ما و شنوندگان‌) پخش‌ می‌شد و حسن‌ زیرک‌ با صدای‌ رسا و لذت‌بخش‌ خود باعث‌ معروفیت‌ و کیفیت‌ و شکوفایی‌ برنامه‌های‌ کردی‌ در تهران‌ و کرمانشاه‌ شده‌ بود و سیل‌ نامه‌های‌ طرفداران‌ ترانه‌های‌ او هر روز به‌ رادیو جاری‌ بود اما پس‌ از این‌ همه‌ خدمت‌ ، حسن‌ زیرک‌ را دیگر به‌ رادیو راه‌ ندادند واو را از یاد بردند درحالی‌ که‌ در 28 مرداد 1341 که‌ برد ایستگاه‌ رادیوی‌ کرمانشاه‌ به‌ صد کیلو وات‌ رسیده‌ بود صدای‌ حسن‌ زیرک‌ به‌ همه‌ شهرها و روستاهای‌ کردنشین‌ می‌رسید. «

    استاد شهرام‌ ناظری‌ هنرمند بلند آوازه‌ موسیقی‌ سنتی‌ ایران‌ در خصوص‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ چنین‌ اظهار داشت‌: »در خصوص‌ مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌، در مجموع‌ فقط‌ می‌توانم‌ بگویم‌ که‌ یک‌ انسان‌ نابغه‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ بود، یعنی‌ در همان‌ لحظه‌ که‌ وارد ارکستر رادیو می‌شد و به‌ اتاق‌ ضبط‌ می‌رفت‌ بداهتا هم‌ شعر می‌سرود، هم‌ آهنگ‌ می‌ساخت‌ و هم‌ آن‌ را می‌خواند که‌ تا کنون‌ چنین‌ موردی‌ در موسیقی‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و با توجه‌ به‌ این‌ نکته‌ که‌ ایشان‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ هم‌ نداشتند اما موسیقی‌ و شعر را به‌ صورت‌ الهامی‌ و حفظ‌ شده‌ می‌خواند و واقعا از افراد کاملا استثنایی‌ و از نوابغ‌ موسیقی‌ کردی‌ بودند و بنده‌ در میان‌ خوانندگان‌ کرد علاقه‌ خاصی‌ به‌ صدای‌ حسن‌ زیرک‌ دارم‌.«


    فاروق‌ صفی‌زاده‌ بوره‌که‌یی‌، از پژوهندگان معاصر در خصوص‌ حسن‌ زیرک‌ می‌ نویسد: »حسن‌ زیرک‌ بیش‌ از هزار و پانصد ترانه‌ ساخته‌ است‌ و همه‌ آهنگ‌های‌ ترانه‌ها و بیشتر سروده‌های‌ آن‌ را خود می‌ساخته‌ و می‌سروده‌ است‌. از آهنگ‌های‌ این‌ هنرمند بزرگ‌ بیشتر ترانه‌سرایان‌ امروز فارس‌ و کرد و بیگانه‌ و ترک‌ نیز سود جسته‌اند و امروز هر آهنگی‌ که‌ پدید می‌آید نشانی‌ از آهنگ‌های‌ این‌ هنرمند را در خود نهفته‌ دارد، هنگامی‌ که‌ به‌ آهنگ‌های‌ او گوش‌ فرا می‌دهی‌، زندگی‌ را با همه‌ آزارها و مویه‌ها و رنج‌هایش‌ درمی‌یابی‌. بر همین‌ پایه‌ آهنگ‌های‌ حسن‌ زیرک‌ نشانه‌ زندگی‌ هر کرد آریایی‌ رنج‌کشیده‌ را در خود نهفته‌ دارد. «استاد مجتبی‌ میرزاده‌ نوازنده‌ ویولون‌ و موسیقیدان‌ برجسته‌ که‌ در تمامی‌ آثار مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌ در دهه‌ 1340 در ارکستر رادیو کرمانشاه‌ نوازندگی‌ و تنظیم‌ آهنگ‌های‌ او را به‌ عهده‌ داشته‌ در مورد این‌ هنرمند فقید در گفت‌وگو با راقم‌ این‌ سطور چنین‌ اظهار داشت‌: »حسن‌ زیرک‌ با اینکه‌ مطلقاً سواد نداشت‌ اما اشعار اغلب‌ آثارش‌ را به‌ صورت‌ بداهه‌ و در آن‌ لحظه‌ که‌ می‌خواند می‌سرود و از حافظه‌یی‌ بسیار قوی‌ در حفظ‌ شعر و آهنگ‌ و مقام‌های‌ کردی‌ برخوردار بود و باید گفت‌ که‌ حسن‌ زیرک‌ هیچ‌گاه‌ در موسیقی‌ کرد تکرار نخواهد شد چرا که‌ ماندگارترین‌ و زیباترین‌ نغمات‌ کردی‌ را خلق‌ کرد و اینک‌ نه ‌تنها در ایران‌ حتی‌ در میان‌ کردهای‌ عراق‌، سوئد و سایر نقاط‌ جهان‌ آثار و نام‌ و یاد او از مقام‌ و منزلت‌ والایی‌ برخوردار است‌.«

    مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌ در رادیو تهران‌ آثاری‌ به‌ ثبت‌ و ضبط‌ رسانید که‌ اغلب‌ با ساز اساتیدی‌ همچون‌ استاد حسین‌ یاحقی‌، استاد حسن‌ کسایی‌، استاد جلیل‌ شهناز، جهانگیر ملک‌، احمد عبادی‌ و به‌ سرپرستی‌ زنده‌یاد مشیر همایون‌ شهردار همراه‌ بود. در خصوص‌ شخصیت‌ هنری‌ حسن‌ زیرک‌ نظر استاد بیژن‌ کامکار خواننده‌ و نوازنده‌ برتر کشورمان‌ را نیز جویا شدیم‌ که‌ ایشان‌ هم‌ با اعلام‌ این‌ مطلب‌ که‌ علاقه‌زیادی‌ به‌ صدای‌ مرحوم‌ حسن‌ زیرک‌ دارد گفت‌: »حسن‌ زیرک‌ یکی‌ از برجستگان‌ موسیقی‌ کرد به‌ شمار می‌ آید و خیلی‌ از آهنگ‌های‌ کردی‌ یا فارسی‌ که‌ الان‌ به‌ اجرا در می‌آید الهام‌ گرفته‌ از آثار آن‌ هنرمند است‌ و شهرت‌ و محبوبیت‌ حسن‌ زیرک‌ فقط‌ محدود به‌ مرزهای‌ ایران‌ نیست‌ بلکه‌ در کشورهای‌ اروپایی‌ وتمام‌ نقاط‌ کردنشین‌ جهان‌ امتداد دارد.«چندی‌ پیش‌ رییس‌ شورای‌ اسلامی‌ شهر بوکان‌ در گفت‌وگو با نشریه‌ سیروان‌ (یکی‌ از نشریات‌ محلی‌ استان‌ کردستان‌) اعلام‌ کرد که‌ عملیات‌ اجرایی‌ احداث‌ مجتمع‌ توریستی‌ حسن‌ زیرک‌ و همچنین‌ ایجاد خیابان‌ 12 متری‌ به‌ نام‌ وی‌ تا محل‌ آرامگاهش‌ آغاز می‌شود که‌ اگر این‌چنین‌ باشد باید به‌ مسوولان‌ مربوطه‌ و ذیصلاح‌ منطقه‌ بوکان‌ دست‌مریزاد گفت‌ و همچنین‌ در سال‌ گذشته‌ فیلمی‌ از زندگانی‌ حسن‌ زیرک‌ در شهر سلیمانیه عراق‌ ساخته‌ و تا چند ماه‌ بر پرده‌ سینماهای‌ شهرهای‌ کردستان عراق‌ اکران‌ شد که‌ در این‌ فیلم‌ گوشه‌ هایی‌ از سختی‌ و مشقت‌های‌ این‌ هنرمند اصیل‌ و ارزشمند را در ایران‌ و عراق‌ به‌ نمایش‌ گذاشته‌ بود.


    اخیرا نیز وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌، مجوز کاستی‌ از این‌ هنرمند را صادر کرده‌ تحت‌ عنوان‌ (ترانه‌های‌ حسن‌ زیرک‌) شامل‌ ترانه‌هایی‌ از آن‌ مرحوم‌ در رادیو کرمانشاه‌ و رادیو تهران‌ حوالی‌ دهه‌ 1340 است‌ که‌ تدوین‌ و به‌ بازار عرضه‌ شده‌ است‌.

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:59  توسط امید رحیمی اقدم  | 

  • سلطان صلاح الدین ایوبی، رهبر و سردار سپاه مسلمانان در جنگ های صلیبی
  • جلال طالبانی، از رهبران کرد و رئیس جمهور حکومت موقت عراق
  • هوشیار زیباری، از سیاستمداران کرد و وزیر امور خارجه عراق
  • خانم بی نظیر بوتو، نخست وزیر پیشین پاکستان
  • قاضی محمد، بنیانگذار جمهوری سابق مهاباد
  • بهمن قبادی، کارگردان موفق
  • خانم لیلا زانا، سیاستمدار و عضو پیشین پارلمان ترکیه
  • یاشار کمال، نویسنده مشهور
  • ییلماز گونای، کارگردان نامدار
  • + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:41  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    بهمن قبادي



    متولد ١٢ بهمن ١٣٤٧ در شهر مرزي بانه، كردستان، ايران. فرزند چهارم از خانواده‌اي هفت‌نفره و اولين پسر خانواده
    ليسانس كارگرداني از دانشكدة صدا و سيما
    تا سن ١٢ سالگي در بانه زندگي كرداما پس از آن، به‌دليل جنگ‌هاي داخلي، همراه خانواده‌اش به سنندج (مركز استان كردستان ايران) مهاجرت كرد. تحصيلات متوسطه‌اش را در سنندج به پايان برد و سال ١٣٧١ براي ادامة تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد
    بهمن قبادي فعاليت هنر‌ي‌اش را از سال ١٣٦٧ با عكاسي هنري و صنعتي آغاز كرد. تجربيات آن دوران، تأثير به‌سزايي در نوع نگاه و توجه او به جزئيات و رويدادهاي اطرافش داشت. پس از آن، با ساخت فيلم‌هاي هشت ميلي‌متري به فيلم‌سازي روي آورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند ٨ ميلي‌متري است
    فيلم‌هاي كوتاه قبادي، از نيمة دهة ١٣٧٠ مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب سازنده‌اش كنند. با فيلم زندگي در مه، مسير تازه‌اي در كارنامة او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بين‌المللي را به‌دست آورده و عنوان «پرافتخارترين مستند تاريخ سينماي ايران» را نيز به خود اختصاص داده است. وي در سال ١٣٧٨ (١٩٩٩) با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسب‌ها به جرگة فيلم‌سازان حرفه‌اي پيوست. اين فيلم، نخستين فيلم كُردي زبان تاريخ سينماي ايران است. بهمن قبادي نيز نخستين فيلم‌ساز كرد تاريخ سينماي ايران محسوب مي‌شود
    فيلمهاي بهمن قبادي


    دف (١٣٨۲)
    آوازهاي سرزمين مادري‌ام  ي‌ا
    آواره در عراق
    (١٣٨١)
    زماني براي مستي اسب‌ها (١٣۷۸)
    نغمه‌هاي دختر دشت (١٣۷۷)
    زندگي در مه (١٣۷۶)
    باجة تلفن (١٣۷۶)
    كبوتر نادر پريد (١٣۷۶)
    دنگ (١٣۷۵)
    سهمية دفتر (١٣۷۵)
    ماهي خدا (١٣۷۵)
    مثل مادر (١٣۷۵)
    مهماني (١٣۷۵)
    آن مرد آمد (١٣۷۴)
    باز باران با ترانه (١٣۷۴)
    وظيفه م. حسيني (١٣۷۲)
    سرتاش خانه (١٣۷۰)
    پانتول (١٣۷۰)
    نگاهي گذرا (١٣۶۹)
    گلباجي (١٣۶۹)
    از زاويه ديگر (١٣۶۸)
    ۶۸

     و چند عکس از زمانی برای مستی اسبها و اوازهای سرزمين مادريم....

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:39  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:32  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    ناوه کانی کوردی هه نگاوی به ره و ره گه ز / اسم های کردی گامی به سوی اصالت

    ره نگه ديته ن که له ناوه ندی ولاتمان که سی په ره ی نا وه کانی کوردی نه ستاندنه وه. بو ئيمه که توايم بو رزگاری ولاتمان خه بات که يم زور ناباش بی ناوی بو کوره کان و دويته کانمان ناوی ئه ره وی بدوزينه وه.

    دوستان گرامی برای آشنايی شما با نام های اصيل کردی نام های کردی را پيشکش به حضور می کنم. اميد است که ما ايرانی ها از نام های اصيل ايرانی از آن جمله نام های کردی استفاده کنيم. توضيح اينکه در بخش اول نام به خط کردی در بخش دوم به خط فارسی و در بخش سوم معنی آن در فارسی و در بخش آخر کارکرد آن برای پسر يا دختر آمده است.

    ئارارات/ آرارات/ نام کوهی در کردستان ترکيه/ پسر

    ئاران/ آران/ قشلاق/ پسر

    ئاراس/ آراس/ رود ارس/ پسر

    ئارمين/ آرمين/ نام پسر کيقباد منسوب به آرام/ پسر

    ئاريان/ آريان/ آريايی/ پسر

    ئارينا/ آرينا/ آريايی نژاد/ دختر

    ئاساره/ آساره/ ستاره/ تنها درکردی ايلامی رواج دارد./ دختر

    ئاسکول/ آسکل/ بچه آهو. در کردی ايلامی بدان آسک می گويند./ دختر

    ئاسمين/ آسمين/ ياسمن/ دختر

    ئاسو/ آس/ افق. در کردی ايلامی به صورت ئاسوو( آسو) کاربرد دارد./ عمومی( پسر و دختر)

    ئاکام/ آکام/ انجام/ پسر

    ئاکوو/ آکو/ کوه بزرگ. قله ی کوه/ پسر

    ئاگرين/ آگرين/ آتشين. کنايه از آدم شجاع/ پسر

    ئالان/ آلان/ منطقه ای در کردستان/ دختر

    ئاميار/ آميار/ يار و ياور. در کردی ايلامی هاويار گفته می شود./ پسر

    ئاوات/ آوات/ آرزو/ عمومی

    ئايرين/ آيرين/ آتشين/ دختر

    ئه ر ده لان/ اردلان/ نام قديمی کردستان/ پسر

    ئه سرين/ منسوب به اشک/ دختر

    ئه وين/ اوين/ عشق/ دختر

    باشوان/ باشوان/ نام کوهی در بانه/ پسر

    باوان/ باوان/ خانه ی پدری/ دختر

    بريا/ بريا / کاشکی / پسر

    بوران/ بوران / توفان / عمومی

    بووژان/ بوژان / باليدن و نمو کردن. نام روستايی در ايلام/ دختر

    بيخه وش/ بيخوش / ناب و خالص . کردی باشووری/ دختر

    بيری / بيری/ شيردوش / دختر

    بيگه رد/ بگرد / بی عيب / عمومی

    به رزان / برزان / بلندی / پسر

    به رکاو/ برکاو / دامنه ی کوه / پسر

    به فراو/ بفراو / آب برف ذوب شده . کنايه از زلالی و پاکی/ دختر

    به فرين/ بفرين / برفی. کنايه از سفيدی و پاکی/ دختر

    به ناز / بناز / نازنين / دختر

    به يان / بيان / سپيده دم. بامداد / پسر

    به يانه / بيانه / ميوه ی به / دختر

    پاکو / پاک / دسته گياه بسته نشده / پسر

    پشکو / پشک / اخگر/ پسر

    پيشه وا / پيشوا / رهبر/ پسر

    په پرووک / پپروک / شکوفه. تنها در کردی ايلامی رواج دارد./ دختر

    په رژان/ پرژان / کار / دختر

    په ره نگ / پرنگ / گوشواره / دختر

    په ژاره / پژاره / نگرانی / عمومی

    په ژماره / پژماره / فکر و خيال . تنها در کردی ايلامی کاربرد دارد. / عمومی

    په شيو / پشيو / افسرده / عمومی

     

    آينده ی زبان کردی در ايران

    ناچارم مطلب امروز را به زبان فارسی بنويسم. پيش از آن از لطف تمام دوستان تشکر می کنم.

    در آغاز بايد بدانيم که کردهای ايران در کجا زندگی می کنند. به طور کلی می توان گفت که در استان های کردستان و کرمانشاه و ايلام و جنوب استان آذربايجان غربی زندگی می کنند و تقريبا ۱۲ درصد جمعيت ايران را تشکيل می دهند. در اين استان ها زبان رسمی و اداره ای همان فارسی است و اين امر تاثير منفی بسياری بر زبان کردی دارد.

    در تمامی مناطق کردنشين تنها دو تلويزيون و راديو به زبان کردی برنامه پخش می کنند و تعداد بسيار اندکی روزنامه و مجله به زبان کردی چاپ می شوند و اين امر باعث شده است که دوری مردم از زبان مادری به يک امر پررواج تبديل گردد. در اين ميان تلاش خستگی ناپذير صدا و سيما در رواج بخشيدن به زبان فارسی و از بين بردن زبان های ديگر بی تاثير نبوده است.

    به هر حال امروز تاثير اين دوری از زبان مادری را می توان در فارسی حرف زدن مردم کرمانشاه ديد. اگر بيشتر از اين به زبان کردی بی توجهی شود می توان نابودی زبان کردی حداقل در بخش هايی از ايران را شاهد بود.

     

    کردی ايلامی

    کردی ايلامی که به اصطلاح کردی فيلی گفته می شود يکی از شاخه های کردی جنوبی ( باشووری ) است که در محدوده ی استان ايلام و جنوب استان کرمانشاه تکلم می شود. در زير جدول پيوستگی کردی ايلامی با ساير گويش های کردی را می بينيم.

     

    فارسی  کردی ايلامی  سورانی  کرمانجی  لری 
    پدر   باوگ  باوك باڤ  باوه 
    مادر   داڵگ  دايك دايك  دايا 
    برادر   برا  برا برا  برار 
    خواهر   خوێشك  خوشك  خوشك خوه 
    پدربزرگ   باپير  باپير  باپير بابا 
     مادربزرگ داپير  نه نك   داپير ننه  
    عمو   تاتگ  مام  ئاپۆ  ئاموو
    عمه   ميمگ ميمك   پوور كچی 
     دايی  خاڵوو  خاڵۆ  خاڵ هالوو 
     خاله  ميمگ ميمك  پوور   هاله
     داماد  زاوا  زاوا  زاڤا زوما 
     عروس  وه و وه وی   بووك  بی

    در جدول زير پيوستگی زبان کردی ايلامی با زبان های باستانی بررسی می شود:

    فارسی امروزی  پارسی باستان  پهلوی  کردی ايلامی 
    خشک  هوشکه   هوشک  هشک
     کوه  کيوفه  کوف کو 
     باد  واته  واد وا 
    خورشيد  خوره خور  خور
    برگ   ورکه  ولگ ولگ 
    برف  وفره   وفر وفر 
    مغز   مزغه  مزغ مزگ 

    اين تنها گوشه ای از پيوستگی های زبان کردی ايلامی با زبان های باستان است.
    نيشتمان/ وطن

    عشقت وێنه ی خوێن ها له ره گانم

     تان  و  پوو  دڵم  مه زگ  سۆخانم

    هه ناسه ێ سينگ، نۆر چاوانم

    ناوت هه ميشه ورد زوانم

    گيانم وه فدات ئێ نيشتمانم

    ئارام گيانم روو‌ح و ره وانم

    وير و خێاڵ رووژ و شاوانم

    ئاساره ی به ختم له ئاسمانم

    تووزی له خاكت ها له گيڕفانم

    رووڵه ی په روه رده ێ كورده مالانم

    گيانم وه فدات ئه ێ نيشتمانم

    رووڵه ی گيان وه فداێ كوردێستانم

    گيانم وه فدات ئه ێ نيشتمانم

                               شێر له دۆكتۆر ئێرێج خاڵسی ـ ئيلام

                               به زمانی كوردی خواروو ( فه يلی )

    که له پياوان و ئافره ته کانی کورد/ شخصيت های کورد

    در اين جا به معرفی بزرگان کرد که معروفيت دارند می پردازيم.

    ۱- ديائه کوو: پاشايی گه وره ی کورد ی ئيران و سه ر پاشای ميديايی.

    ۱- دياکو: شاد کورد ايران و سرسلسله ی حکومت ماد.

    ۲- زه ردووشتی په يه مبه ر: حه زره تی زه ردووشت( دروودی له سه ر بی) ته نيا   پيه مبه ری  کورد  له  کاتی که ديار نابی  له  شاری شيز يا گه نجه ک  له  دايک  بووه. زه ردووشت يا زه ر تووشتره کوری  پوورووشه سپه. په رتووکی  گه وره ی زه ردووشت  ئه ويستا  بی  که به زمانی  کونه ی  کوردی  نووسيه.  ئه م  په رتووکه  يه کيک  له  کيتابه کانی   ئه سمانيه. به داخه وه  ئيستاکه  که سی  په ره ی  ئايينی  زه ردووشتی  نه ستينی و ئه م  ئايينی  گه وره  به راو  له بين  چوون  ری  به ری.

    ۲- زرتشت پيامبر: حضرت زرتشت ( درود بر او باد ) تنها پيامبر کرد است  که  در زمانی  نا مشخص در شهر گنجه يا شيز به دنيا امده است. زرتشت يا زرتشتره پسر پورشسب می باشد. کتاب بزرگ  ايشان اوستا می باشد که به زبان کوردی  قديمی نوشته شده است. اين کتاب بزرگ يکی از کتاب های آسمانی است. متاسفانه  امروز ديگر کسی به دين زرتشت نمی گرود و اين دين بزرگ به سوی نابودی کشيده می شود.

    ۳- باربود: موسيقازانی زور گه وره ی کورد له زه مان  ساسانی دا.

    ۳- باربد: موسيقی دان بزرگ کرد زمان ساسانی.

    ۴- مانی: نه قاشيکه ر   و  ره نگه  پيامبه ری  کورد.

    ۴- مانی : نقاش و احتمالا پيامبر کورد.

    ۵- په رين: ئافره تی زانای کوردی ئيرانی. کچی  گوبادشا.

    ۵- پرين: زن دانشمند کورد ايرانی و دختر قباد شاه ساسانی.

    ۶- ئازاد: يه که م  ئافره تی  کوردی  ئيرانی  که  له  سالی  ۱۱  کوچی  مانگی دا  موسولمان بی.

    ۶- آزاد: اولين زن کورد ايرانی که در سال ۱۱ هجری مسلمان شد.

    ۷- پووران خاتوون : ئافره تی زانا و ئه ستيره ناسی كۆرد له ساڵی ۱۹۲ی كۆچی مانگی دا له  دايك بووه.

    ۷- پوران خاتون : زن دانشمند و ستاره شناس کرد که در سال ۱۹۲ هجری قمری به دنيا آمده است.

    ۸- پووراندۆخت: شێڕژنێ كورد و پاشاێ ساسانی

    ۸- پوراندوخت: شيرزن کورد و پادشاه ساسانی

    ۹- بۆزۆرگمێهر: وه زيری گه وره ی كوردی ساسانی.

    ۹- بزرگمهر : وزير بزرگ کرد ساسانی.

    ۱۰- داره مرواری : ئافره تی به ناوبانگی كورد.

    ۱۰- دار مرواريد: زن مشهور کرد.

    ۱۱- سه ڵا‌حه دينێ ئه يووبی: مه زنی به ناوبانگی كورد كه شاری ئورشه ڵيم بۆ مۆسۆڵمانه كان ئازاد كراوه.

    ۱۱- صلاح الدين ايوبی سردار مشهور کرد که توانست شهر اورشليم را برای مسلمانان آزاد کند.

    ۱۲- نادێر شاێ هه وشار: پاشاێ كوردێ ئێران و سه رپاشای ئه فشار( هه وشار)

    ۱۲- نادر شاه افشار: پادشاه کورد ايران و سرسلسله ی افشار يا هه وشار

    يک شعر کردی مشهور/ شيری به ناوی کوردی

    اگر به تاريخ بنگريد می بينيد که تلخ ترين بمباران شيميايی جهان در شهر های کردنشين حلبچه و سردست رخ داد. يکی از شاعران کرد شعری در وصف اين جنايت سروده است که بنده آن را با ترجمه ی فارسی خدمت شما عرضه می کنم. اين شعر مشهورترين شعری است که به زبان کردی سروده شده است.
    دنيا خه مه ژيان ژانه و شاره که ی به هاری سوور
    هيرووشيمای کوردستانه حه له بچه ی دايکی شاره زوور
    کورپه بوچکه به لانکه وا مندال به سينکی دايکه وا
    بو يادی نه ورووژی ئمسال سووتانه بوين وه کوو زووخال
    مه رچ بی هه مووی به رد و داری حه له بچه ی تينی رزگاری
    ده کينه خه نجه ری توله ی به ر پيشته ينی کورده واری
    اما ترجمه ی اين شعر به فارسی با ذکر اين نکته که هر چند هم ترجمه ی اين شعر قوی باشد نمی تواند مانند متن کردی آن درد ملت کرد را بيان کند و سوز خود را از دست می دهد.
    دنيا غم است و زيستن چون درد و شهر ( حلبچه ) بهاری سرخ ( نشانه ی بدبختی ) دارد.
    هيروشيمای کردستان است حلبچه مادر منطقه ی شاره زور( شاره زور منطقه ای وسيعی در کردستان است.)
    نوزاد کوچک در گهواره ی خود و کودک در آغوش مادرش به بزرگداشت نوروز امسال مانند زغال سوخته شدند.
    عقد ( وعده) باشد که تمامی سنگ ها و درختان حلبچه حلبچه ای که تشنه ی آزادی است را يک خنجر کنيم و اين خنجر را برای انتقام ملت کرد در پشتين ( کمربند کردی و شالی که کردها به کمر می بستند و خنجر را در ان غلاف می کردند ) همراه خود خواهيم داشت.

    سه عدی شيرازی
    يه کم بانه مه ر رووژی جيهانی سه عديه.
    سه عدی یه ک ده گه وره ترین شایرانی ئه م ولاته سه ک بو سه ر به رزی ئیران کووشاگه.
    به م هو ۱ بانه مه ر ناوی ئه م کله پیاوه به خوی گرتیه تا بتوان ناوی به رزی سه عدی بو هه میشه به رز هیشت. هیوادارم رووژی بای که زانی و فه رهه نگ ئیران به به رزترین جیگای خوی بره س.
    اول اردیبهشت روز جهانی سعدی است.
    سعدی یکی از بزرگترین شاعران این سرزمین است که برای سربلندی ایران کوشیده است.
    به این سبب اول اردیبهشت نام این بزرگ مرد را به خود گرفته است تا بتوان نام بلند سعدی را برای همیشه بلند باقی گذاشت. امیدوارم روزی بیاید که دانش و فرهنگ ایران به بالاترین جایگاه خود برسد.
    روزهای کردی رووژان کوردی
    شه ممه : شنبه
    یه کشه ممه : یکشنبه
    دوو شه ممه دوشنبه
    سی شه ممه سه شنبه
    چوار شه ممه چهار شنبه
    په ن شه ممم پنجشنبه
    هه ینی آدینه
    پشوودان تعطیل
     
    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:27  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    هاواری مردن - بێده‌نگی له‌ به‌رانبه‌ر خۆسووتاندنی ژنانی كوردستان

    ژنێكی پانزده‌ ساڵه‌ كاتژمێر یه‌كی دوانیوه‌ڕۆی ڕۆژی 28ی بانه‌مه‌ڕی 2704 له‌ مه‌ریوان هه‌وڵی خۆسووتاندنی دا. 20 ڕۆژ پێش له‌و، كچه مامه‌كه‌ی خۆی سووتاندبوو. ئه‌و دوو كچه‌ ئامۆزایه‌ له‌ هۆده‌یه‌كدا له‌ به‌شی سووتانی نه‌خۆشخانه‌ی (توحید)ی سنه‌ خرانه‌ ژێر چاوه‌دێری. چه‌ند ڕۆژ دواتر هه‌ردوكیان كۆچی دواییان كرد و گیانیان سپارد. نه‌خۆشه‌كانی به‌شی سووتانی نه‌خۆشخانه‌ی (توحید) زۆرتر له‌ ژنانی سووتاو پێكدێت. زۆربه‌ی ئه‌م ژنانه‌ ددان به‌ خۆسووتاندنه‌كه‌دا نانێن و چیرۆكی درووستكراو و دوباره‌‌ی نه‌وت كردنه‌ ناو چرای گه‌رم و پاشان ته‌قینه‌وه‌ی به‌رده‌وام ده‌ڵێنه‌وه‌. ئه‌مه‌ له‌ كاتێكدایه‌ كه‌ چۆنیه‌تی سووتاویه‌كه‌ی ئه‌ندامانی له‌شی كه‌سی سوتاو "خۆیان دركێنه‌ری ئه‌م نهێنیه‌یه‌ن."

    من له‌ هه‌فته‌ی ڕابردوودا له‌گه‌ڵ شه‌ش بابه‌ت‌ خۆسووتاندنی ژنان ڕووبه‌ڕوو بووم كه‌ دواهه‌مینیان ڕاستبێژترین و ئازاترینیانه‌. خانمی"و" ژنێكی گه‌نجی پانزده‌ساڵه‌ بوو كه‌ به‌هۆی خۆسووتاندن توشی 90%ی داپلۆخان ببوو. ئه‌و، چیرۆكی پڕ له‌ په‌ژاره‌ی خۆی ئاوا ده‌گێڕایه‌وه‌: "دۆعام بۆ بكه‌ با زووتر بمرم چونكه‌ ده‌خۆازم له‌ ده‌ستی ئه‌و مێرده‌ به‌ڵایه‌م ڕزگارم بێت. ته‌مه‌نم پانزه‌ ساڵه‌، چوار مانگه‌ به‌مێرد دراوم (شووم كردوه‌)، مێرده‌كه‌م به‌رده‌وام ده‌مكوتێ و داركاریم ده‌كات. تا ئێستا 5-6 جار به‌ مشت و له‌قه‌ له‌ گیانم به‌ربووه‌ و جوێنبارانی كردووم.
    كه‌ڕه‌تێكیان به‌ شێوه‌یه‌ك سه‌ری شكاندم كه‌ تا ماوه‌یه‌ك نه‌متوانی بجووڵێم. دوێنێش لێیدام. له‌ ماڵه‌وه‌ به‌ته‌نێ بووم. وایه‌ری ته‌له‌فوونه‌كه‌ی ده‌رده‌هێنا. ڕێگه‌ی پێوه‌ندی گرتنی به‌ هیچكه‌سێكه‌وه‌ جا خزم و ناسیاو یان به‌رودرواسێوه‌ نه‌ده‌دا، ده‌یگوت ده‌بێ له‌ ماڵه‌وه‌ به‌ند بیت. چه‌ند جار وه‌ك تۆران گه‌ڕامه‌وه‌ ماڵی باوكم، به‌ڵام باوكم گوتی ده‌بێ درێژه‌ به‌ ژیانی هاوبه‌شم بده‌‌م. هیچ ڕێگایه‌كی ده‌ربازبوون له‌و ژیانه‌ كوله‌مه‌رگیه‌م نه‌بوو، هه‌ربۆیه‌ خۆم سووتاند بۆ ئه‌وه‌ی بمرم و په‌ژیوانیش نیم. په‌ژیوانیش كه‌ڵكی نییه‌. من زۆر جوان بووم، به‌ڵام چیرۆكی ژیانم له‌ پانزده‌ ساڵیدا به‌م جۆره‌ كۆتایی دێت.
    هه‌فته‌ی ڕابردوو به‌ خواردنی حه‌ب ویستم خۆم بكوژم به‌ڵام نه‌متوانی ده‌رمانی زۆر بخۆم و سه‌ره‌نجام دوێنێ له‌ حه‌مامی ماڵه‌وه‌ پاش ئه‌وه‌ی له‌ لایه‌ن مێرده‌كه‌مه‌وه‌ تێر كوته‌ك كرا بووم خۆم سووتاند. كاتی سووتانه‌كه‌ ئازارێكی قووڵم هه‌بوو، ژنی خاوه‌ن ماڵ بۆ یارمه‌تیم ده‌رپه‌ڕی و ئاوره‌كه‌ی كوژانده‌وه‌. ئێستا هیوادارم هه‌رچی زووتر بمرم. ده‌مه‌‌وێ هه‌موو جیهان بزانێ كه‌ من له‌ ده‌ستی ئازاره‌كانی مێرده‌كه‌م ئاورم له‌ خۆم به‌ردا..."

    هێشتا چیرۆكی ژنه‌ مه‌ریوانیه‌كه‌ كۆتایی نه‌هاتبوو كه‌ هه‌ڵاهه‌ڵایه‌كی دیكه‌ له‌ به‌شی سووتانی نه‌خۆشخانه‌ به‌ڕێكه‌وت. سووتاوێكی دیكه‌ له‌ كامیارانه‌وه‌ هاتبوو. دیسان ژنێكی سوتاوو كه‌ براكه‌ی چیرۆكی درووستكراوی ته‌قینه‌وه‌ی چرای دووباره‌ ده‌كرده‌وه‌...
    من له‌ زستانی ساڵی 2703 بۆ گه‌ڕان به‌دوای هۆی هه‌ڵبژاردنی ئاور له‌ لایه‌ن ژنانی كورده‌وه‌، نه‌خۆشخانه‌ و پارێزگا و ‌دوكتۆری یاسایی و گه‌ڕه‌كه‌ جۆربه‌جۆره‌كانی سنه‌م تێكوه‌ردا‌ و له‌م ماوه‌یه‌دا له‌ نزیكه‌وه‌ گه‌لێك ڕووداوی تراجیدی ناپه‌سه‌ند و دڵته‌زێنم بینیوه‌ كه‌ ناخی مرۆڤ ده‌هه‌ژێنێن.

    هه‌فته‌ی ڕابردوو هه‌واڵی خۆسووتاندن و مردنی كچێكی گه‌نج له سه‌رده‌شت و خۆكوژی كوڕێك كه‌ ئه‌ڤینداری ئه‌و بوو له‌ ‌هه‌فته‌نامه‌ی "ئاسۆ" له‌ كوردستان بڵاوكرابوه‌وه‌.
    دوو هه‌فته‌ پێشتریش هه‌واڵی دڵته‌زێنی سووتاندنی ژنێك له‌ لایه‌ن مێرده‌كه‌یه‌وه‌ له‌ گه‌ڕه‌كی شه‌ریف ئاوای سنه‌ بڵاوكراویه‌وه. هه‌واڵ و ده‌نگوباسه‌كان هێشتا یه‌ك له‌ ده‌ی ڕووداوه‌كانی سه‌ره‌وه‌ نین. پرسیارێكی گرنگ كه‌ ده‌بێ بیهێنینه‌ گۆڕێ ئه‌و‌‌یه‌ كه‌ چ كار یان هه‌نگاوێكی مكور له‌ پێناوی ڕێگرتن له‌ توندوتیژی دژی ژنان جێبه‌جێ ده‌كرێ؟ بۆچی ژنان ده‌بێ له‌ ئه‌وپه‌ڕی بێ په‌نایی و بێ هیواییدا بسووتێن یان خۆیان بسووتێنن؟
    هێندێك له‌ ناوه‌نده‌كانی یاسایی پارێزگای كوردستان له‌گه‌ڵ شاردنه‌وه‌ و ڕێگرتن له‌ بڵاوكردنه‌وه‌ و ژماره‌ و له‌قاودانی ڕوداوه‌كان، كه‌مترین یارمه‌تیان داوه‌. ئایا به‌ شاردنه‌وه‌ی ژماره‌كان و ڕاستی ڕوداوه‌كان ئه‌تواندرێ په‌رده‌ به‌سه‌ر ڕاستییه‌ تاڵه‌كانی كۆمه‌ڵگادا بكێشرێ؟ داپۆشین و حه‌شاردانی ڕاستییه‌كان و پێداگرانه‌ به‌ربه‌ره‌كانێ نه‌كردن له‌گه‌ڵ داسه‌پانی توندوتیژی له‌ دژی ژنان، په‌ره‌گرتنی ڕۆژ له‌گه‌ڵ ڕۆژ زیاتری خۆكوژی و خۆسووتاندنی ژنانی به‌دواوه‌ ده‌بێ. به‌رپرسان تا كه‌ی ده‌توانن بێده‌نگ بن؟
    له‌ لایه‌كی دیكه‌وه‌ ده‌بێ ئه‌م پرسیاره‌ له‌ پیاوان و ژنانی كۆمه‌ڵگاش بكرێ كه‌ تاكه‌ی له‌ كه‌لتور و ئاكاری خۆتاندا، توندوتیژی له‌ دژی ژنان به‌ ڕه‌وا ده‌زانرێ و ڕێگه‌ی پێده‌درێ؟ ژنان تا كه‌ی به‌ناو وشیاری له‌سه‌ر مافی خۆیان له‌ به‌رامبه‌ر توندوتیژییدا بێده‌نگی ده‌نوێنن و سه‌ر بۆ كۆیله‌یی داده‌نوێنن؟

    ئایا داواكاران (مدعیان) كه‌ به‌ ڕه‌تكردنه‌وه‌ی كۆنڤاسیۆنی لابردنی هه‌ڵاواردنی دژ به‌ ژنان كه‌ به‌نده‌كانی بۆ وێنه‌ یاسای پشتیوانی له‌ ژنان‌ ده‌سه‌پێنێ، چ وه‌ڵامێكیان بۆ ژنانی قوربانی ده‌ستی توندوتیژی هه‌یه‌؟
    ئایا ته‌نیا و ته‌نیا به‌ هۆی حه‌رامبوونی خۆكوژی ده‌بێ ڕوو له‌و ژنا‌نه‌ی خۆ ده‌سووتێنن وه‌رگێڕین و بیر له‌ چاره‌یه‌كی بنه‌ڕه‌تی له‌ پێناوی دوباره‌نه‌بوونه‌وه‌ی نه‌كه‌ینه‌وه‌؟
    نهێنیكاری و داپۆشین ده‌بنه‌ هۆی ڕێگری له‌ به‌دواداچوونی كێشه‌كان و سه‌ره‌نجام به‌رده‌وام بوونیان.
    به‌ڵام دواپرسیار له‌ پیاوانی كۆمه‌ڵگا: بۆ توندوتیژی؟
    خۆسووتاندن له‌ناو ژناندا نزیكه‌ی چوار ئه‌وه‌نده‌ی پیاوانه‌. له‌ لێكۆڵینه‌وه‌یه‌كدا كه‌ له‌ لایه‌ن به‌ڕێزان ئه‌مجه‌دی و گه‌نجی‌یه‌‌وه له‌ ساڵی 2699 (1378) له‌بابه‌ت خۆكوژی له‌ پارێزگای كوردستان ئه‌نجامدرا به‌و ئاكامه‌ گه‌یشتوون كه‌ له‌ پارێزگای كوردستان ڕێژه‌ی خۆكوژی ژنان فره‌تره‌ له‌ پیاوان و ژنان زیاتر له‌ ته‌مه‌نی لاویدا خۆكوژی ده‌كه‌ن. هه‌روه‌ها له‌نێو ژنانی به‌مێرددا خۆكوشتن باوتره‌ وه‌ك له‌ناو ژنانی ڕه‌به‌ندا (64% به‌مێرد له‌ به‌رامبه‌ر 36% ڕه‌به‌ن) خۆكوژی له‌ناو ژنانی به‌مێرددا فره‌تر به‌ هۆی ئازار و لێدان و توندوتیژی له‌ لایه‌ن مێرده‌كانیانه‌وه‌ بووه‌. ئازاری مێرد به‌تایبه‌ت بۆ ئه‌و ژنانه‌ی له‌ ته‌مه‌نی كه‌مدا به‌مێرددراون ده‌بێته‌ هۆی بێهێزی و لاوازی و ده‌توانێ به‌ هۆكارێكی گرنگ له‌ درووستكردنی هه‌ستی پاڵنه‌ر به‌ره‌و خۆكوژی دابنرێ.

    زۆربه‌ی ئه‌و ژنانه‌ی خۆكوژیان كردوه‌ نه‌خوێنده‌وار یان كه‌مخوێنده‌وار بوون. به‌داخه‌وه‌ له‌ كوردستان ژنان له‌ شێوه‌ی ترسناكتر وه‌ك خۆسووتاندن بۆ خۆكوژی كه‌ڵك وه‌رده‌گرن.
    له‌ ڕاپۆرتی نه‌ته‌وه‌یی (میللی) سه‌باره‌ت خۆكوژی ژنان به‌داخه‌وه‌ ده‌بینین كه‌ پارێزگاكانی كوردنشینی وڵات له‌ بابه‌ت خۆكوژی ژنانه‌وه‌ له‌ پله‌كانی یه‌كه‌م تا سێهه‌مدا جێده‌گرن. به‌جۆرێك كه‌ پارێزگای كرماشان له‌ پله‌ی یه‌كه‌مدا، پارێزگای ئیلام له‌ پله‌ی دوهه‌م و پارێزگای كوردستان له‌ پله‌ی سێهه‌مدا جێده‌گرن. یه‌كه‌م هۆی خۆكوژی ژنانیش زۆرتر ناكۆكی بنه‌ماڵه‌یی بووه‌ و له‌ویش بترازێ هۆی وه‌ك بێ هیوایی و هه‌ژاری به هۆكاری دیكه‌ ده‌ژمێردرێن. له‌ پارێزگای كوردستان زۆرترین خۆسووتاندن له‌ شاره‌كانی مه‌ریوان و كامیاران ده‌بیندرێن و به‌داخه‌وه‌ كێبه‌ركێیه‌كی شوم له‌ نێوان ئه‌م دوو شاره‌دا بۆ‌ به‌ده‌ستهێنانی پله‌ی یه‌كه‌م له‌ خۆسووتاندنی ژناندا به‌ڕێوه‌ده‌چێ‌.
    ئه‌و ژنانه‌ی كه‌ دوچاری توندوتیژی و لێدان و كوتان و ئازاردان ده‌بنه‌وه‌ به‌ هۆی نه‌بوونی زانیاری له‌سه‌ر یاسا و هه‌روه‌ها نه‌بوونی پشتگیری پێویستی یاسایی و پێشێلكردنی یاسا و نه‌ریتی دێرینه بێده‌نگی و خۆڕاگری كه‌ له‌ كۆمه‌ڵگای ئێمه‌ به‌زۆری ده‌بینرێن، به‌ ڕاده‌یه‌ك ده‌خرێنه‌ ژێر پاڵه‌په‌ستۆی له‌شی و گیانی كه‌ جگه‌ له‌ مردن ڕێگای ده‌ربازبوونی دیكه‌ نابیننه‌وه‌. ئه‌گه‌ر به‌ڕاستی یاسا پشتیوانی ته‌واوی له‌ ژنان بكردایه‌ و ده‌رونناس و ڕاوێژكاران له‌ چوارچێوه‌ی ئێنجی ئۆی چالاكدا یارمه‌تی ژنان، به‌تایبه‌ت ژنانی گه‌ره‌كه‌ هه‌ژار‌ و دوره‌په‌رێزه‌كانی شارو گونده‌كان بده‌ن و هه‌روه‌ها جێ و شوێنی دوور له‌ مه‌ترسی له‌ لایه‌ن ڕێكخراوه‌ ناده‌وڵه‌تییه‌كان بۆ حه‌شاردانی ژنانی بێ پاسار له‌به‌‌رچاو بگیردرێ، له‌وانه‌‌یه‌ بتواندرێ له‌ ڕاده‌ی زۆری خۆكوژی و خۆسوتاندنی ژنان به‌ ڕاده‌یه‌كی به‌رچاو كه‌م بكرێته‌وه‌.

    به‌و هیوایه‌ی ئه‌و بێده‌نگیه‌ی له‌ به‌رامبه‌ر خۆسووتاندنی ژنان به‌ تایبه‌ت له‌ كوردستان باڵی به‌سه‌ر كۆمه‌ڵگادا كێشاوه‌ بشكێ و چاره‌سه‌رییه‌كی ڕاسته‌قینه‌ و مكوری بۆ بدۆزرێته‌وه‌.

    ڕۆژنامه‌ی (وقایعه‌ اتفاقیه‌) د. ڕوئیا تلوعی
    دوكتۆری بواری زانستی تاقیكاری
    وه‌رگێڕانی له‌ فارسییه‌وه‌: خالید عه‌زیزی

    تێبینی: ئه‌م بابه‌ته‌ چه‌ند هه‌فته‌ له‌مه‌وپێش له‌ سایتی (ایران امروز)دا بڵاوكراوه‌ته‌وه‌.
    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:18  توسط امید رحیمی اقدم  | 

     

    ما لباس کردیدر چهار پارچه ویا در چهار قسمت کردستان که شامل کردستان ایران عراق ترکیه و سوریه میباشد شاهدپوشش های گوناگونی از لباس کردی می باشیم به گونه ای که با کمی تغییرنسبت به یکدیگر شکل و ریخت زیبای خود را دارا می باشد که شکل و ریخت و قیافه ان برگرفته از نیاکانمان و با توجه به شرایط اب و هوایی و اقلیمی سازگار و درست شده است که ان را در جایگاه مهمی قرار داده است.

    لباس کردی در شهر هایی چون :سردشت . سلیمانیه. مهاباد. هولیر. بانه. رانیه. پیرانشهر. قلعه دیزه. اشنویه. کوی. بوکان. دهوک. سقز. حلبجه. ..... با همدیگر شبیه می باشند و فقط در ( پیچ و کولاو) کلاه مخصوص اکراد ویا در دمپایی ان(ده لینگ) ویا در (نیفوک)با همدیگر تفاوت دارند. البته از یاد نرود که لباس زنان کرد متفاوت است.

    مشخصات

    (که وا)

    که به شکل یک یراهن دوخت می شود و شامل ۴ جیب که دوتای ان در قسمت بالا دوخت وبا دگمه بسته میشود و دوتای دیگر در قسمت پا یین ان دوخت میشود و به اشکال مختلف و بنا به سلیقه فرد دوخت می شود

    (پانتول)

    پانتول که دارای دو جیب بلند در قسمت چپ و راست ان از بالا به پایین در طرفیین دوخت می شود با یک نوار باریک که (دوخین) نامیده می شود با دو گره گره ثابت و گره متحرک و با گره سو می در قسمت کمر تند می شود

    (پشتین)

    شالی به طول۳ تا ۵ متر که ان را به کمر می بندند که شکل و رنگ ان با توجه به سلیقه افراد فرق می- کند مثلا بعضی از افراد از رنگ شال گل گلی و بعضی از رنگ سیاه ساده ویا سیاه با سیم زرد رنگ و یا بعضی از رنگ قواره و یا لباس کردی خود ان را انتخاب می کند. البته از یاد نرود که در بعضی مناطق شال یا پشتین را به صورت چند گره ای می بندند که نشانکر سه پند زرتشت پیامبر پندار نیک. کردار نیک . گفتار نیک می باشد.

    (پیچ و کولاو)

    کلاه محلی کردها را که معمولا زنان کرد ان را با دقت و ظرافت خاصی و با نقش و نگارهایی بر جایی مانده از فرهنگ اصیل کردی میبافند معمولا به رنگ هایی سیاه وسفید و به دو صورت کلاه بلند و تخت بافته می شود و در دست مصرف کنندگان قرار می گیرد البته بنا به گفته پیشینیان و به اعتقاد انها مرد نباید سرش لخت باشد.

    (پیچ)

    دستمالی است سیاه و سفید که با گذاشتن کلاه روی سر به دور کلاه پیچانده می شود و در قسمت پشت سر در درون دستمال قرار داده می شود تا شل نشود البته برادران بارزانی پیچ و کولاو شالشان به رنگ قرمز می باشد . البته اعراب نیز از این شال چه سیاه و سفید و چه قرمز رنگ برای پوشش خود استفاده می کنند.

    (کلاش)

    پاپوشی است به رنگ سفید که با ظرافت کامل توسط برادران هورامانی ساخته می شود که از بد بو شدن پا جلو گیری میکند و پا را خنک نگه می دارد از خصوصیات ان فصلی بودن ان است و نمی توان از ان در فصل زمستان ویا فصول باران زا استفاده کرد

    + نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 9:10  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    لییباس

     

     پوشاك‌ مردان‌ و زنان‌ كرد شامل‌ تن‌پوش‌، سرپوش‌ و پاي‌افزار است‌. ساخت‌ و كاربرد هريك‌ از اين‌ اجزا، بسته‌ به‌ فصل‌، نوع‌ كار و معيشت‌ و مراسم‌ و جشن‌ها با يكديگر تفاوت‌ دارد. هرچند پوشاك‌ نواحي‌ مختلف‌ كردستان‌ مانند اورامان‌، سقز، بانه‌، گروس‌، سنندج‌، مريوان‌ و... متفاوت‌ است‌، اما از نظر پوشش‌ كامل‌ بدن‌، همه‌ با هم‌ يكسان‌ هستند. پيش‌ از ورود پارچه‌، كفش‌هاي‌ خارجي‌ و ساير محصولات‌ داخلي‌ به‌  كردستان‌، بيشتر پارچه‌ها و نيز پاي‌افزار مورد نياز توسط‌ بافندگان‌ و دوزندگان‌ محلي‌ بافته‌ و ساخته‌ می شد

     از نظر بافت‌ پارچه‌، منطقه‌ سقز و از نظر ساخت‌ پاي‌افزار «گيوه‌» يا «كلاش‌» و «كالي‌» اورامانات‌ و آبادي‌هاي‌ پيرامون‌ كوهستان‌ شاهو مانند هجيج‌، نودشه‌ و آبادي‌هاي‌ نوسود شهرستان‌ پاوه‌ چون‌ ميريه‌، خانه‌دره‌، مژگان‌، مزوي‌ و وزلي‌ از عمده‌ترين‌ نواحي‌ بافت‌ و صدور پارچه‌ و پاي‌افزار در استان‌ به‌ شمار مي‌رفتند. جولايي‌ و بافت‌ پارچه‌ و انواع‌ منسوجات‌ مانند بوزو، برمال‌، جاجم‌، بره‌، پوشمين‌، موج‌، جوراب‌، دستكش‌، زنگال‌ و كلاء به‌ عنوان‌ حرفه‌ يا كار جنبي‌ بخشي‌ از آبادي‌ نشينان‌ مناطق‌ مختلف‌ كردستان‌ محسوب‌ مي‌شد

     لباس‌ مردان‌ كرد عبارت‌ است‌ از:

     چوخه‌: نيم‌تنه‌اي‌ پنبه‌اي‌ يا پشمي‌ است‌ كه‌ در ناحيه‌ سقز، بانه‌ و مريوان‌ به‌ آن‌ «كوا» مي‌گويند و درسنندج‌ آن‌ را «چوخه‌» مي‌نامند.

     پانتول‌: شلواري‌ گشاد با دم‌پاي‌ تنگ‌ است‌ كه‌ «رانك‌» نيز ناميده‌ مي‌شود.

     ملكي‌: نيم‌تنه‌اي‌ بدون‌ يقه‌ است‌ كه‌ از پايين‌ نيم‌تنه‌ تا بالا به‌ وسيله‌ دكمه‌ بسته‌ مي‌شود.

     لفكه‌ سوراني: پيراهني‌ با آستين‌ فراخ‌ و بلند و زبانه‌اي‌ مثلث‌ شكل‌ در انتهاي‌ آستين‌ است‌ كه‌ آن‌ در حال‌ عادي‌ دور مچ‌ يا بازو مي‌پيچند.

     شال: كه‌ به‌ آن‌ «پشتون‌» و «پشتينه‌» نيز مي‌گويند، پارچه‌اي‌ است‌ تقريباً به‌ طول‌ 3 تا 10 متر كه‌ بر روي‌ لباس‌ در ناحيه‌ كمر بسته‌ مي‌شود.

     دستار: يا «كلاغه‌» كه‌ به‌ آن‌ «دشلمه‌»، «مندلي‌»، «رشتي‌»، و «سروين‌» (سربند) نيز يم‌ گويند و مردان‌ به‌ جاي‌ كلاه‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كنند.

     فرنجي‌: يا «فره‌جي‌» كه‌ ويژه‌ مردان‌ ناحيه‌ اورامانات‌ است‌ و از نمد ساخته‌ و آماده‌ مي‌شود.

     كله‌ بال: نوعي‌ از نمد پوششي‌ است‌ كه‌ چوپانان‌ در مناطق‌ چراي‌ گله‌ در صحرا استفاده‌ مي‌كنند.

     پوشاك‌ زنان‌

     لباس‌ زنان‌ كرد عبارت‌ است‌ از:

     

     جافي‌: شلواري‌ همانند شلوار مردان‌ است‌. اين‌ شلوار را زنان‌ كرد، به‌ ويژه‌ زنان‌ روستايي‌، هنگام‌ كار مي‌پوشند. در ساير مواقع‌، زنان‌ شلوار گشاد از جنس‌ حرير به‌ پا مي‌كنند.

     كلنجه‌: نيم‌تنه‌اي‌ است‌ كه‌ روي‌ پيراهن‌ بلند مي‌پوشند و رد اورامان‌ آن‌ را «سوخمه‌» مي‌نامند و از پارچه‌ زري‌ يا مخمل‌ دوخته‌ مي‌شود.

     شال‌: از پارچه‌اي‌ زيبا بر ريو لباس‌ در ناحيه‌ كمر بسته‌ مي‌شود.

     كلاو: يا كلاه‌ كه‌ از جنس‌ مقوا و به‌ شكل‌ استوانه‌اي‌ كوتاه‌ است‌ كه‌ آن‌ را با پولك‌هايي‌ رنگين‌ به‌ صورت‌ بسيار زيبايي‌ تزيين‌ مي‌كنند.

     كلكه‌: روسري‌ يا دستاري‌ است‌ كه‌ به‌ جاي‌ كلاه‌ مورد استفاده‌ زنان‌ قرار مي‌گيرد كلكه‌ داراي‌ رشته‌ بلندي‌ از ابريشم‌ سياه‌ و سفيد با مليله‌دوزي‌ است‌.

     

    خوارده مه نی

     مردم‌ كردستان‌ به‌ دليل‌ شيوه‌ معيشت‌ مبتني‌ بر دام‌داري‌، زراعت‌، باغ‌اري‌، و زنبورداري‌، از گياهان‌ طبيعي‌ خوراكي‌ ماند قارچ‌، كرفس‌، كنگر، ريواس‌، خوژه‌ و... به‌ هر دو صورت‌ تازه‌ و خشك‌ كرده‌، بسيار استفاده‌ مي‌كنند الگوهاي‌ غذايي‌ و مواد تشكيل‌ دهندة‌ آن‌ در ميان‌ كردها بسيار ساده‌ و از موادي‌ تشكيل‌ مي‌شود كه‌ در دسترس‌ خانوارها قرار دارد.

     از پنير ممتاز كوهستان‌هاي‌ كردستان‌، شير، عسل‌، درختان‌ گردو و انجير آنجا و اشتغال‌ مردمان‌ به‌ نگه‌داري‌ گوسفند «اصطخري‌» در قرن‌ چهارم‌ ه . ق‌ سخن‌ گفته‌ است‌.

     عمده‌ترين‌ خوراك‌ در ميان‌ كردان‌ عبارت‌ است‌ از:

     ـ پلو كه‌ به‌ صورت‌ كته‌ يا شله‌ برنج‌ با گوشت‌ پخته‌ تهيه‌ مي‌شود.

     ـ «دوغه‌وا» يا آش‌ دوغ‌ (دوغ‌با) كه‌ در آن‌ كوفته‌ ريزه‌ هم‌ مي‌ريزند و از نخود، كمي‌ سبزي‌ خشك‌ شده‌ با برنج‌ و بلغور تشكيل‌ مي‌شود.

     ـ ساوار، كه‌ از گندم‌ جوشانده‌ و خشك‌ و آرد شده‌ با افزودن‌ كره‌ مي‌پزند.

     ـ گردول‌، خوراكي‌ است‌ ك‌ از برنج‌ يا ارزن‌ پخته‌ شده‌ در دوغ‌ با افزودن‌ مغز گردو و گياهان‌ معطر درست‌ مي‌شود.

     ـ ترخينه‌، عبارت‌ از برنج‌ يا گندم‌ پخته‌ همراه‌ با ادويه‌ و ترشي‌ است‌.

     ـ شله‌گنيم‌، با گندم‌ خرد شده‌ (مره‌كه‌) و گوشت‌ قورمه‌ و كره‌ مي‌پزند.

     ـ دوخين‌ يا آش‌ گزنه، كه‌ از گندم‌ و جو پخته‌ شده‌ در دوغ‌ (هيزان‌) همراه‌ با گياهان‌ معطر مانند پونه‌، كاكوتي‌، از گزنه‌ و برگه‌ شلغم‌ تهيه‌ مي‌شود.

     ـ هتيمچه‌ با گوشت‌ گوسفند، حبوبات‌ و سبزي‌ درست‌ مي‌شود.

     ـ شل‌ كينه، تركيبي‌ از آرد، شير، تخم‌مرغ‌ و شكر است‌.

     ـ شوروا، غذايي‌ مخصوص‌ تهيدستان‌ و فقرا است‌ و از برنج‌، ارزن‌ يا عدس‌ آب‌پز تهيه‌ مي‌شود.

     ـ گرماو، اين‌ خوراك‌ نيز مخصوص‌ خانواده‌هاي‌ فقير و عبارت‌ از بلغور (مره‌كه‌) آب‌پز است‌.

     ـ رشته‌پلو، پلويي‌ است‌ آميخته‌ با رشته‌اي‌ از خمير گندم‌ كه‌ قبلاً سرخ‌ شده‌ و در مشك‌ نگه‌داري‌ مي‌شود. اين‌ پلو بدون‌ خورش‌ خورده‌ مي‌شود.

     ـ رشته‌ رون‌ يا رشته‌ روغن‌ كه‌ عبارت‌ از رشته‌ سرخ‌ و پخته‌ شده‌ در دوغ‌ است‌.

     ـ يك‌ آبه‌ كه‌ از برنج‌ قورمه‌ و پياز داغ‌ تهيه‌ مي‌شود.

     ـ آش‌ كردي‌ يا پرشتين‌ كه‌ با گندم‌ خيسانده‌اي‌ كه‌ خشك‌ و بلغور شده‌ تهيه‌ مي‌شود.

     ـ شلغم‌ ترش‌ يا شلغم‌ باغي‌ كه‌ از نخود، لوبيا، گردو و برگه‌ زردآلو تهيه‌ مي‌شود.

     ـ كلانه، كه‌ تركيبي‌ از نان‌ و پيازچه‌ با كره‌ محلي‌ است‌.

     ـ فرآورده‌هاي‌ لبني‌ كه‌ غالباً خوراك‌ عشاير كوچ‌نشين‌ است‌ و شامل‌ پنير، ماست‌، زازي‌ (دوغ‌ جوشانده‌)، لور (شير جوشانده‌ و بريده‌)، سه‌رتو (خامه‌ و سرشير) و كشك‌ است‌.

     ـ بريان‌ يا كباب‌ كردي‌، كه‌ در جشن‌ها و يا براي‌ پذيرايي‌ از ميهمانان‌ به‌ كار مي‌رود. اين‌ خوراك‌ به‌ ويژه‌ در ميان‌ دام‌داران‌، عشاير و شكارچيان‌ رواج‌ دارد. براي‌ تهيه‌ آن‌ بره‌ يا بزغاله‌ چند ماهه‌ (كهره‌) ذبح‌ شده‌ را پوست‌ مي‌كنند، در چند قطعه‌ بزرگ‌ به‌ سيخ‌ دراز آهني‌ يا چوبي‌ مي‌كشند و روي‌ آتش‌، سرخ‌ و كباب‌ مي‌كنند. اين‌ كباب‌ از گوشت‌ شكار، كبك‌، تيهو و ساير پرندگان‌ شكاري‌ نيز تهيه‌ مي‌شود.

     مرغ‌، كبك‌ و تيهوي‌ سرخ‌ شده‌ در روغن‌ همراه‌ پلو، كباب‌ قارج‌ كوهي‌، خورش‌ كرفس‌، كنگر كوهي‌ و كنگر ماست‌ و دلمه‌ كوفته‌ شور (كوفته‌ برنجي‌) از ديگر غذاهاي‌ محلي‌ كردي‌ است‌.

     

    روژ ژمیر

     قوم‌ ماد در مناطق‌ مختلف‌ ايران‌، به‌ ويژه‌ در منطقه‌ غرب‌ پراكنده‌ بود گستردگي‌ قلمرو سكونت‌ اين‌ قوم‌ و تنوع‌ اقليم‌ آن‌ سبب‌ شد كه‌ مورخين‌ براي‌ تنظيم‌ اقتصاد، معيشت‌ و تطبيق‌ فعاليت‌هاي‌ خود با آن‌، چند نوع‌ تقويم‌ را پديد آورند. در نواحي‌ مرتفع‌ شمالي‌ تقويم‌ شباني‌ بر مبناي‌ محاسبات‌ خورشيدي‌ و در نواحي‌ پست‌تر جنوبي‌ تقويم‌ زراعتي‌ بر مبناي‌ گردش‌ ماه‌ و طلوع‌ ستاره‌ سهيل‌ به‌ وجود آمد عشاير كوچ‌رو، ييلاق‌ و قشلاق‌ خود را براساس‌ فصل‌ خورشيدي‌ تنظيم‌ مي‌كردند.

     نزد عشاير كوچ‌رو جنوب‌، بهار كردي‌ از 15 بهمن‌ماه‌ و زمستان‌ كردي‌ از 15 آبان‌ ماه‌ آغاز مي‌شود. آثار اين‌ نوع‌ تقسيم‌بندي‌ و تقويم‌ برگرفته‌ از سرشت‌ طبيعت‌ را هنوز مي‌توان‌ با وجود گذشت‌ قرون‌ متمادي‌، در رفتارهاي‌ زباني‌ اقوام‌ ساكن‌ زاگرس‌ و پيرامون‌ آن‌ مشاهده‌ كرد.

     فصول‌ مختلف‌ سال‌ در كردستان‌ شامل‌ به‌هار (بهار)، هاوين‌ (تابستان‌)، پائيز (پاييز) و جستاين‌ يا زستان‌ (زمستان‌) است‌. برخي‌ از طوايف‌ كرد مانند شكري‌ها، شروع‌ سال‌ را اول‌ پاييز يم‌ دانند و از اول‌ پاييز تا پاييز سال‌ بعد را يك‌ سال‌ورز مي‌گويند كه‌ يك‌ سال‌ كشاورزي‌ است‌.

     ماه‌هاي‌ كردي‌ در طوايف‌ مختلف‌، نام‌هاي‌ گوناگون‌ دارد كه‌ در هر حال‌ توصيفي‌ از فصول‌ مختلف‌ سال‌ و با الهام‌ از ندگي‌ گياهان‌، جانوران‌ و آداب‌ كشاورزي‌ و گله‌داري‌ است‌.

     فروردين‌ ماه‌ را «جژنانه‌» مي‌گويند و ماه‌ جشن‌ است‌. از اين‌ ماه‌ در برخي‌ از نقاط‌ كردنشين‌ با عنوان‌ «خاكه‌ليوه‌» نيز ياد مي‌شود.

     ارديبهشت‌ ماه‌ را «گولان‌» (ماه‌ وسط‌ بهار) يا «بانه‌مز» مي‌گويند كه‌ به‌ معناي‌ رفتن‌ گوسفندان‌ به‌ ييلاق‌ است‌. اين‌ ماه‌ را «شيست‌ باران‌» كه‌ همان‌ شست‌ باران‌ است‌، نيز مي‌نامند. «باره‌بران‌» به‌ مناي‌ پرش‌ قوچ‌ و «تارا» نيز از ديگر نام‌هاي‌ اين‌ ماه‌ است‌. برخي‌ معتقدند در اين‌ ماه‌ انسان‌ دچار تنبلي‌ مي‌شود و به‌ خواب‌ تمايل‌ بيشتري‌ پيدا مي‌كند و اگر بخوابد تا آخر سال‌ تنبل‌ و بيكار خواهد بود. اين‌ ماه‌ را در برخي‌ از روستاها، «بخته‌باران‌» نيز مي‌گويند و معتقدند كه‌ بارش‌ باران‌ در اين‌ ماه‌ قطعي‌ نيست‌.

     خرداد را «زردان‌» يا «ئاخر مانگ‌ باهار» (ماه‌ آخر بهار) مي‌نامند. زردان‌ به‌ معني‌ زردي‌هاي‌ و نشانه‌ زرد شدن‌ گياه‌، به‌ ويژه‌ جو است‌. از همين‌ رو اين‌ ماه‌ جوزردان‌ نيز ناميده‌ مي‌شود. در بعضي‌ روستاها به‌ اين‌ ماه‌ «ئالف‌ دروين‌» به‌ معني‌ ماه‌ جمع‌ كردن‌ علف‌، نيز مي‌گويند.

     تيرماه‌ را «پوشير» يا «ئه‌ول‌ مانگ‌ هاوين‌» (ماه‌ اول‌ تابستان‌) مي‌گويند در اين‌ ماه‌، كار جدا كردن‌ كاه‌ از دانه‌ گندم‌ انجام‌ مي‌شود. اهالي‌ معتقدند در اين‌ ماه‌ گاو و گوسفندان‌ زياي‌ دچار مرگ‌ و مير مي‌شوند و از اين‌رو نام‌ ديگر اين‌ ماه‌ در بين‌ مردم‌ «مندار مانگ‌» يا «مردار مانگ‌» است‌.

     مردادماه‌ را «گله‌لاويژ» يا «ناوراسي‌ مانگ‌ هاوين‌» (ماه‌ وسط‌ تابستان‌) نيز مي‌گويند. «گه‌لاويژ» به‌ معني‌ توده‌ محصول‌ و نيز نام‌ ستاره‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ بار در اين‌ ماه‌ و بار ديگر 45 روز پس‌ از شروع‌ زمستان‌ در آسمان‌ پديدار مي‌شود.

     شهريورماه‌ را «نوخشان‌» يا «ئاخر مانگ‌ هاوين‌» (ماه‌ آخر تابستان‌) مي‌گويند. نوخشان‌ به‌ معني‌ بهره‌مند شدن‌ است‌ و مقصود بهره‌وري‌ از زراعت‌ و دام‌ است‌. برخي‌ به‌ آن‌ نوخشان‌ به‌ معني‌ بهره‌وري‌ نو لقب‌ داده‌اند. نام‌ ديگر اين‌ ماه‌ «خرامان‌» به‌ معني‌ خرس‌ها است‌ كه‌ بساط‌ خرمن‌كوبي‌ در آن‌ فراهم‌ مي‌شود.

     مهرماه‌ را «بران‌» مي‌گويند. بر به‌ دو معني‌ بهره‌ و قوچ‌ است‌. نام‌ ديگر اين‌ ماه‌ «رزه‌بر» به‌ معني‌ بر و ميوه‌، با توجه‌ به‌ مراسم‌ انگورچيني‌ است‌.

     آبان‌ را «خه‌رزان‌» كه‌ همان‌ خزان‌ است‌ مي‌نامند. نام‌هاي‌ ديگر اين‌ ماه‌ «خزلور» به‌ مغعني‌ برگ‌ زرد و «باور» به‌ معني‌ ماهي‌ كه‌ در آن‌ برگ‌ريزان‌ مي‌شود، است‌. شكارچيان‌ اين‌ ماه‌ را «كوييوار» مي‌نامند كه‌ به‌ معناي‌ زماني‌ است‌ كه‌ كبك‌ به‌ نواحي‌ گرمسير كوچ‌ مي‌كنند.

     آذرماه‌ «ساران‌» ناميده‌ مي‌شودت‌ ساران‌ به‌ معناي‌ سردي‌ها است‌. به‌ اين‌ ماه‌ «سه‌رماوز» به‌ معني‌ وزيدن‌ و آغاز سرما نيز مي‌گويند.

     دي‌ماه‌ را «بقران‌» يا ئاول‌ مانگ‌ زستان‌» نيز مي‌گويند. نام‌ ديگر اين‌ ماه‌ «بفرانبار» يا «بفرامبار» به‌ معني‌ انبار برف‌ است‌. «بفراوان‌» به‌ معني‌ برف‌ زياد و «هول‌» به‌ معني‌ اول‌ زمستان‌ است‌.

     اسفندماه‌ را برخي‌ «ره‌شه‌مه‌» و «ئاخر مانگ‌ زمستان‌» نيز مي‌گويند و معتقدند كه‌ در اين‌ ماه‌ سياهي‌ از دل‌ برف‌ سر بر مي‌آورد. اين‌ ماه‌ را در برخي‌ از مناطق‌ كردستان‌ نوروز ماه‌ ناميده‌اند، از اين‌رو مقدمات‌ كشاورزي‌ و خانه‌ تكاني‌ در اين‌ ماه‌ انجام‌ مي‌شود.

     در نقاط‌ كردنشين‌ دام‌داران‌ تاريخ‌ و سن‌ خود را بر مبناي‌ قشلاق‌ و ييلاق‌ تعيين‌ مي‌كنند و واحد شمارش‌ زمان‌ براي‌ آنها ييلاق‌ و قشلاق‌ است‌، بيشتر محاسبات‌ و روزشمار كردها، خورشيدي‌ است‌ و حساب‌ قمري‌ جز براي‌ محاسبه‌ ماه‌ رمضان‌، عيدهاي‌ فطر، قربان‌ و ميلاد مسعود حضرت‌ رسول‌ (ص‌) چندام‌ كاربردي‌ ندارد. بخشي‌ از حساب‌ روزشمار آنها بر مبناي‌ رومياست‌.

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 11:54  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

    فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

    محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

    به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

    با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

    تو ضیعاتی دیگر در باره درفش کاویانی.

    پرچم و درفش در ایران باستان
    Drafsh
    درفش گرشاسب
    درفش یا بیرق از روزگاران پیش تا کنون در زندگانی ملتها و نزد حکومتهای جهان نقش ارزنده، پرشکوه و در خور داشته است. چنانکه در کتابهای دینی و حماسه های ملی هر ملت یادمانی از آن را می توان جست و جو کرد ...

    درفش از باستان تا امروز کاربردی نمادین با رنگها و نگاره های گوناگون داشته و هریک از رنگها با چگونگی نژادی، استوره ها، قهرمانیها و جانبازیهای مردم در راه تراداد ها و دستآوردهای فرهنگی و تاریخی خود و از سوی دیگر با زنده و پویا داشتن یادمانها و فداکاریهای نیاکان پیوندی ناگسستنی دارد و چنان است که نشان نیرومندی، استواری، ماندگاری، پیروزگری و حاکمیت به شمار می آید.

    ای زرتشت اگر تو خواستار پیروزی بر دیوها، جادوان، پریها، کاویها و کرپانهای بیدادگر و راهزنان دوپا و گمراه کنندگان دوپا و گرگهای چهارپا و به لشکر دشمن، با سنگر فراخ با درفش بزرگ و درفش بر افراشته و درفش گشوده و درفش خونین به دسته گرفته، باشی، پس در همه روزها و شبها این نامها را نامهای خدواوند زمزمه کن.

    هرمزدیشت، بند 10 و 11


    فروهرهای نیک توانای پاک ورجاوندان را می ستاییم که لشکر بی شمار بیارایند، سلاح به کمر بسته، با درفشهای بر افراشته درخشان، آنانند که پیشتر فرا رسیدند. در هنگامی که خشتاویهای دلیر بر ضد دانوها می جنگیدند.

    فروردین دیشت، بند 37


    پس اهورا مزدا گفت : اگر مردمان بهرام اهورا آفریده را آنچنان که شاید نثار پیش آورند و ستایش و نیایشی که در خور اوست برابر بهترین راستی به جای آورند، هر آینه به ممالکت ایران لشکریان دشمن درون نشوند. نه سیل نه گری، نه زهر، نه گرودنه های لشکر دشمن و نه بیرقهای بر افراشته.

    مهر دیشت، بند 48


    همچنین در گرشاسب نامه اسدی توسی داریم که هنگامی که ضحاک از بابل به زابل آمد، در میهمانی باشکوهی گرشاسب را میبیند و او را دلاوری شایسته و بزرگ می شمارد. از پیرامون هنرهای رزمی و دلیری گرشاسب می شنود و وی را به کشتن اژدهای ستبر و نیرومندی که در شکاف کوه نشیمن گرفته و هراس پدید آورده است گسیل می دارد.

    گرشاسب در نبردی سهمگین اژدها را از پای در می آورد و ضحاک او را جهان پهلوان می خواند و برای ارج نهادن به کوششهای وی دستور می دهد که درفش ویژه ای برای جهان پهلوان آماده کنند که نماد دلیری و شیردلی گرشاسب و هم نشان کشتن اژده ها باشد.

    بفرمود کامروز دل شاد کام
    از آن کاژدها کشت و شیری نمود
    به زیر درفش، اژدهای سیاه
    جهان پلوانی مر او را سپرد
    همه یاد گرشاسب گیرید جام
    درفشی چنان ساخت کز هر دو بود
    زبر، شیر زرین و برش سر ماه
    وز آنجای لشکر سوی هند برد
    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 11:24  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    سیاستمداران و مبارزین کرد

    نویسندگان و شعرا

    هنرمندان

    شخصیت های تاریخی

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 10:57  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    زبانهای کردی تبار

     

    (تغییر مسیر از زبان کردی)
    Kurdistan
    بزرگ شود
    Kurdistan

    زبان‌ کردی (به کردی: Kurdî)‌ از شاخه شمال باختری زبان‌های ایرانی است که خود شاخه ای از زبان های هندواروپایی می باشند.

    این زبان در کردستان عراق زبان رسمی، در ایران تا اندازه ای آزاد و در ترکیه و سوریه به شدت ممنوع می باشد.

     

    کد های زبان کردی

    کد ISO-639/1 زبان کردی KU،
    کد ISO-639/2 آن KUR
    و کد DIN 2335 آن KU می باشد.
    

    تاریخچه زبان کردی

    زبان کردی پیش از اسلام

    هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هندواروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.

    اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ ا‌شکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویداد‌های تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.

    سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیمانده‌ی اجساد فسیل شده‌ی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود. ( ت. باقر-1973) [1]

    شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن درباره‌ی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار ‌آفتاب 57200 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب ‌آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری ) - که در دامنه‌ها‌ی آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند.

    مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطه‌ی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می تو‌آن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعه‌ی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.

    بیشتر تاریخ شناسان پر ‌آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و تیره‌ی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟" ( مینورسکی 1973)

    پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند – زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونه‌ی دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همه‌ی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.

    همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیده‌ی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همه‌ی زبانهایی که به پشتوانه‌ی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.

    بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمره‌ی زبانهای شمال شرقی، خانواده‌ی زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.

    همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفه‌ی تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دوره‌ی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در باره‌ی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌‌‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.

    زبان کردی پس از اسلام

    هنوز نیمه‌ی اول سده‌ی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.

    ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بينهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.

    دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.

    زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دوره‌ی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیه‌ی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.

    کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانه‌ی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.

    شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاوره‌ی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دوره‌ی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامه‌ی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمه‌ی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی ) و از نابودی درامان بوده است.

    کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سده‌ی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادها – به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی– تا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوه‌ی فولکلوری – که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته می‌شده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست.

    برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانه‌ی سروده شده به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5] ) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونه‌ی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژه‌ی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامه‌نان – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن – زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.

    همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژه‌ی خویش را داراست و قطعه‌ای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است.

    نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!

    بی گمان این نیایش مانند همه‌ی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است – کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.

    در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست، فولکلوراست که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیه‌ی فولکلور آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد.

    وضع کنونی زبان کردی، نتیجه‌ی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعه‌ی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.

    گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمی‌ترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار می‌رود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفته‌اند؟ دراین باره به گفته‌ی دکتر (عبدالحکيم منتصر) اشاره‌ای خواهیم داشت.

    دکتر (عبدالحکيم منتصر) در شماره‌ی 200 ماه تموز سال 1975 مجله‌ی العربی، چاپ کویت، در مقاله‌ای که تحت عنوان – (ابن وحشيه و کتابه في الفلاحة و هو اقدم الکتب في العربية) ابن وحشی وکتابش در باره‌ی علم کشاورزی که قدیمی‌ترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– می‌نویسد:

    "... و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در باره‌ی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است."

    استاد "گیو موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصل‌تر تحلیل کرده است و براساس نوشته‌ی او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمه‌ی کتابی کردی می‌رود كه اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط می‌شود. و کتاب در سالهای آغازین سده‌ی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" می‌نامیم. "ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال های آخر سده‌ی دوم هجری تالیف شده باشد.


    طبقه بندی

    زبان‌ کردی‌ به سه دسته عمده تقسیم می‌شود:

    • کرمانجی
    • زازا_گوران
    • گویش های جنوبی

    کرمانجی نیز خود به دو بخش عمده تقسیم می شود:

    • کرمانجی شمالی یا اصطلاحا همان کرمانجی (Kurmancî)
    • کرمانجی جنوبی یا اصطلاحا سورانی (Soranî)

    زازا_گوران نیز به سه بخش تقسیم می شوند:

    گویش های جنوبی نیز شامل کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) می باشند.

    در این میان در کتاب ها، روزنامه ها، مجله ها و نیز در پخش برنامه های رادیو و تلویزیونی از کرمانجی در مناطق شمالی و سورانی در مناطق جنوبی استفاده می شود.




                               _____کرمانجی (شمالی)
                              |
                  _کرمانجی___  |
                 |            |
                 |            |_____سورانی (میانی)
                 |         
    کردی________ |
                 |
                 |             ______زازاکی
                 |            |    
                 |            | 
                 |_زازا-گورانی|_____ اورامانی             
                 |            |
                 |            | 
                 |            |______گورانی
                 | 
                 |
                 |             
                 |             _____کلهری 
                 |            | 
                 |            |
                 |_گویش جنوبی |______فیلی
                              |    
                              |   
                              |______لکی
    

    مقایسه واژکان کردی

    هند و اروپایی

    انگلیسی English آلمانی Deutsch فارسی Persian کردی Kurdî
    very sehr خیلی Zor/fre
    woman frau زن afret
    drop tropfen چکیدن drope/dlope
    short kurz کوتاه kurt
    great groß بزرگ gewre
    hope hoffen امید hêvî/hîwa
    moon mond ماه mang
    earth erde زمین erd/herd
    evening abend عصر evarê
    honey honig عسل/انگبین henguyn
    beautiful schön زیبا cwan
    here hier اینجا êre
    iron eisen آهن asin
    الفبای کردی

    برای نوشتن زبان‌کردی‌ در کشورهای گوناگون خط‌ های گوناگونی به کار می‌رود. زبان کردی در ترکیه با حروف لاتین و همچنین در ارمنستان با حروف سیریلیک نوشته می‌شود. کردی سورانی در ایران و عراق با خط عربی و اخیرا با الفبای لاتین نیز نوشته می‌شود و گویش ‌های گورانی و اورامانی نیز از خط فارسی-عربی استفاده می‌کنند. در زیر دو نمونه از الفباهای بکار رفته برای زبان‌ کردی‌ می‌آید. حروف زیر به نوشتارهای مربوطه در ویکی‌پدیای کردی پیوند دارد و با کلیک کردن هر کدام قسمت های مختلف مقالات ویکی پدیای زبان کردی باز می شود:

    الفبای کردی از 31 حرف تشکیل می شود:

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 10:50  توسط امید رحیمی اقدم  | 

     

    پرچم حکومت خودگردان کردستان؛ این پرچم در کلیه نواحی کردنشین خاورمیانه موسوم به کردستان بزرگ توسط کردهای ملی گرا بر افراشته می‌شود.
    بزرگ شود
    پرچم حکومت خودگردان کردستان؛ این پرچم در کلیه نواحی کردنشین خاورمیانه موسوم به کردستان بزرگ توسط کردهای ملی گرا بر افراشته می‌شود.

    کردها یکی از تیره‌های کهن ایرانی هستند که در غرب آسیا (خاورمیانه) و در بخش غربی فلات ایران زندگی می‌کنند. سرزمینی که کردها در آن زندگی می‌کنند کردستان نام دارد و در بین جهار کشور ترکیه، عراق، ایران و سوریه تقسیم شده است. کردها بخش اصلی بازماندگان مادها هستند و به زبان کردی، مربوط به شاخه شمال غربی زبان‌های ایرانی سخن می‌گویند.

    کردهای ایران در قسمت‌های غربی و شمال غربی ساکن هستند. از مهم ترین شهرهای کردنشین ایران می‌توان مهاباد، سنندج، کرمانشاه، ایلام، سقز، بوکان. مریوان، سردشت، پیرانشهر، اشنویه و بانه و... را نام برد.

    جمعیت و پراکندگی

    کردستان
    بزرگ شود
    کردستان

    به علت اینکه آمارگیری دقیقی از جمعیت کردها انجام نگرفته تمام آمارهای ارائه شده تخمینی می باشند. بنا به برآوردهای غیررسمی جمعیت و مساحت این منطقه به طور تقرییبی 30 میلیون نفر در محیطی به وسعت 190000 کیلو متر مربع می باشد. برخی جمعیت و مساحت آن را 40 میلیون نفر در محیطی به وسعت کشور فرانسه (km² 543 965) تخمین می زنند.

    اگر این برآوردها درست باشد می‌توان گفت که هم اینک کردها بزرگترین گروه زبانی بدون دولت مستقل هستند. کردها در مکانی زندگی می‌کنند که به آن کردستان می‌گویند و اکنون این منطقه در بین کشورهای ایران، ترکیه، عراق، سوریه و ارمنستان واقع است.

    ناحیه زیست کردها عمدتا کوهستانی است که از شرق به وسیله دامنه‌های شرقی کوه‌های زاگرس به دریاچه ارومیه منتهی می‌شود. از این قسمت به طرف جنوب و حد فاصل همدان و سنندج امتداد می یابد. در طرف جنوب هم بعد از دور زدن کرمانشاه و کرکوک به موصل ختم می‌شود. از شمال به طرف ماردین , ویران شار و اورفه امتداد یافته , آن گاه از شمال به طرف ملاطیه و حوزه رود فرات می‌رود تا به کمالیه میرسد. در قسمت‌های شمالی کردستان محدود به کوهستانهای مرگان داغ و هارال داغ است که به طرف ارزنجان و ارزروم امتداد یافته و تا کوههای آرارات پیشرفته که مرز طبیعی بین ترک‌ها در شمال و کردها در جنوب به شمار می‌رود.البته بسیارند کردهایی که در خارج از این محدوده بیان شده زندگی می‌کنند اما در آن مناطق در اقلیت هستند.

    مناطق کردها اگر چه کوهستانی است اما همین مناطق کوهستانی دارای دره‌های وسیع و حاصلخیزی نیز می باشد. کوههای این منطقه در زمستانها پوشیده از برف است و در تابستانها با آب شدن برفها به مانند فرشی سبز رنگ از زیباترین مناطق دیدنی جهان می‌شود. چراگاههای آن که در دورانهای دور پرورش دهنده اسب‌های مادی بوده‌اند امروزه نیز برای چرای گوسفندهای عشایر و ایلات کرد از اهمیت به سزایی برخوردارند. به طور کلی از بدو تاریخ کوه‌های بالای میانرودان مسکن و جایگاه مردمی بوده است که با امپراطوری‌های جلگه‌ها یعنی امپراطوری‌های بابل و آشور و گاه آنها را شکست می داده‌اند .

    تعریف کرد

    تعاریف گوناگونی از مفهوم کرد ارائه شده است. تا دوره‌ای نه چندان دور مردمی که به زبان کردی کرمانجی (زبان اکثر کردها) سخن می‌گویند و در آناتولی ساکن هستند خود را کرمانج می‌نامیدند و نام کرد در میان ایشان رواج نداشت.

    مردمی که به زبان زازا صحبت می‌کنند یعنی زبانی که برای دیگر کردها زیاد قابل فهم نیست نیز بر دو دسته‌اند برخی خود را کرد معرفی می‌کنند و برخی خود را دارای هویت قومی متفاوتی می‎دانند. شرف‌الدین بدلیسی حدود کردستان را در روزگار صفوی و در کتاب شرف نامه خود با افزودن ولایت لرستان یک جا ذکر می‌کند و در شرفنامه سرزمین لرستان و قوم لر را با کردها یکی می شمارد.

    برخی هم مانند ملامصطفی بارزانی تنها احساس کرد بودن را برای کرد نامیده شدن کافی دانسته‌اند.

    زبان

    مقاله‌ اصلی:زبان کردی

    کرمانجی که اکثر کردها در (ترکیه, ایران , عراق و سوریه) با آن صحبت می‌کنند زبان ادبی و نیمه رسمی به شمار می‌رود و در کشور عراق از زمان اشغال قوای انگلیس تا کنون در مدارس تدریس می‌شود خود به دو بخش تقسیم می‌شود:

    اکثر کردها (حدود 90%) با یکی از دو لهجه فوق صحبت می‌کنند.

    گویش‌های اورامی و گورانی (که در اطراف کرمانشاه بدان صحبت می‌شود و زبان شاعران بوده است) و نیز زازا (که در قسمت کوچکی از کردستان ترکیه بدان تکلم می‌شود) می باشند.

    گویش‌های کرمانشاهی، کلهری، کلیایی، پیروندی، لکی، فیلی (و یا پهلی) نیز در قسمت جنوبی کردستان بدان‌ها تکلم می‌شود.

    تاریخ باستان

    کردها از تبار ایرانی و بخش اصلی بازماندگان قوم ایرانی ماد هستند. مادهای آریایی پس از ورود به زاگرس اقوام بومی آنجا یعنی کاسی‌ها و لولوبی‌ها (در لرستان) و دیگر اقوام آسیانی را در خود حل کرد و زبان ایرانی خود را در منطقه رواج کامل داد.

    در کتیبه‌های سومری 2000سال قبل از میلاد از کشوری به نام «کاردا» نام برده شده است. این اقوام همان قومی بودند که به گفته گزنفون مورخ یونانی را را بر تیگلاث پیلسر شاه آشور که با قبایل گورتی در حال جنگ بود بستند و لشکر کشی او را به سوی دریای مدیترانه متوقف ساختند گزنفون این قوم را کاردو مینامد. بنا بر نوشته‌های تاریخ نویسان و جغرافی دانان عرب , از قبیل بالاهوری , طبری و ابن اثیر قبایلی که بعدا به نام کرد شناخته شدند بیشتر نواحی شرقی رود بوتان و سواحل شمالی دجله را تا نواحی جزیره (جزیره ابن عمر) متصرف شدند. از لحاظ مذهبی اکثریت کردها اهل تسنن هستند. تقریبا اکثر مردم کرمانشاه نیز شیعه هستند. البته در بین کردها نزدیک به 50 هزار خانوار و شاید بشتر یزیدیانی هستند علاوه بر این گروهی نیز که به علی اللهی (علی الهی) معروفند نیز در بین کردها هستند که امام علی را خدا میدانند.

    کردها پیش از اسلام

    برخی منابع از قبیل نولدکه (NOLDKE 1897) آورده‌اند که طوایف کردی که در نواحی مرکزی و جنوب ایران وجود داشتند در خلال دوره شاهنشاهی ساسانی به علت فتوحات ایران و حرکت جمعیت به طرف شمال غربی مهاجرت کرده و در سرزمین کردو (KURDU) ساکن شده و با کردهای آنجا مخلوط شده‌اند و نام آنها را قبول کرده‌اند این مردم که قبلا به نام مرتی‌ها شناخته میشدند در جنگهای مداوم ساسانیان و اشکانیان)پارت ها) و همچنین رومی‌های بیزانسی شرکت داشته‌اند و از طرفی دیگر گاهی با ایران و گاهی بار روم و گاهی با هردو در جنگ بوده اند. اینان در قرن چهارم میلادی از طرف رومی‌ها به نام کرچخ شناخته میشدند.بر حسب سرزمین و لهجه‌های محلی کردهای قدیمی نام‌های کاردوخ (KARDUKH) و کاردیخ (KARDIKH) که سکنه و بومیان آن بوده‌اند بر این مردم اطلاق شده است . به موجب تاریخ شرفنامه بدلیسی , قدیمی ترین قبایل کرد باجناوی‌ها و بوتی‌ها هستند که این نام‌ها به دلیل سرزمین باجان و بوتان بر انه نهاده شده است.


    دختر کرد
    بزرگ شود
    دختر کرد

    تاریخ کرد پس از اسلام

    حدود سالهای 1910 پوست پاره‌ی کهنه‌ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با خط پهلوی نوشته شده است. این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان و کشت و کشتار آنان است. برابر داوری دانشمندان، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامه‌ی آتشینِ کردی که دل را به جوش و خروش می آورد و مایه‌ی اندوه می‌شود، دورنمای آن روزگار را به خوبی نشان می دهد:

    "هورمزگان ره مان، ئاتران کوژان

    ویشان شارده وه گه وره گه وره کان

    زورکاری ئارب کردنه خاپوور

    گنائی پاله هه تا شاره زوور

    شه ن و که نیکا وه دیل بشینا

    مه رد ئازا تلیاوه رووی هوینا

    ره وشتی زه رده شت مانووه بی که س

    بزیکا و نیکا هورمزد و هیچ که س."

    • ترجمه به فارسی:

    معابد ویران و آتش‌ها خاموش شدند

    بزرگ بزرگان خود را مخفی نمود

    عرب ظالم ویران کردند

    روستای کارگرها را تا «شهرزور»

    زنان و دختران را به بردگی بردند

    مردان دلیر در خون غلتیدند

    آیین زرتشت بی سرپرست ماند

    دیگر اهورامزدا به هیچکس ترحم نکرد...

    با آغاز حملات اعراب مسلمان به رهبری عمربن خطاب در سالهای (634-642) نواحی اربیل , موصل و نصیبین را که نواحی کردنشین بودند به تصرف مسلمانان درآمد بعد از عمربن خطاب , در دوره جانشین وی عثمان ابن عفان نیز مناطق شمالی کردها و مناطق قفقاز به تصرف درآمد که عدم دخالت مسلمانان در نحوه زندگی و نوید ازادی و برابری که در دین اسلام بود باعث شد تا کردها به دین اسلام بگروند و مسلمان شوند.در همین ایام روسای کرد در حالی که میکوشیدند اقتدار خود را حفظ کنند در فتوحات مسلمین شرکت فعال داشتند. در دوره عباسیان که به کمک سردار ایرانی ابومسلم خراسانی و ایرانیان به خلافت رسیدند به علت رقابت امین و مامون پسران هارون الرشید قدرت خلفا در نواحی کردستان تضعیف شد

    در این زمان لفظ کرد کم کم برای توصیف نزادی قبایل ایرانی که با سامی‌ها و ارمنی‌های اختلاط کرده بودند به کار رفت. همزمان با روی کار آمدن ترکان سلجوقی و پادشاهی سلطان سنجر برای اولین بار ایالتی به نام کردستان تأسیس گردید. به گفته مرحوم رشید یاسمی در کتاب کرد و پیوستگی نژادی , حمدالله مستوفی در کتاب نزهة‌القلوب در سال 740 هجری نخستین کسی بود که اسم کردستان و شانزده ایلات آن را آورده است. او اورده است: کردستان و آن شانزده ولایت است و حدودش به ولایات عرب و خوزستان و عراق عجم و اذربایجان و دیار بکر پیوسته است. آلانی , الیشتر , بهار , خفتیان , دربند , تاج خاتون , دربند رنگی , دزبیل , دینور , سلطان اباد , چمچمال , شهر زور, کرمانشاه (قرمیسین) هرسین , وسطام.

    در قرن دهم میلادی (959) حسنویه (حسن به زری کانی) که رییس یکی از قبایل کرد بود خود را به فرمانروایی کردستان شرقی رسانید و دینور و همدان و نهاوند را فتح کرد. فرزند او ناصرالدین (979-1014)و نوه اش ظهیران هلال ابن بدر (1015-1014) می باشند اینان از اسما از آل بویه اطاعت میکردند .ال بویه هیچ گاه به طور مستقیم در قلمرو حسنویه اعمال نفوذی نکردند تا زمان شمس الدوله دیلمی که ظهیرالدین را از حکمرانی انداخت و قلمرو او را مطیع خویش ساخت.

    فرزندان بویه ماهیگیر متصرفات خود را بین هم تقسیم کردند رکن الدوله دیلمی نواحی شمالی را تصاحب شد. که شامل قسمت‌های کردنشین نیز بود. در سال 990 میلادی به هنگام مرگ کردباد حکمران انتصابی خلیفه برادرزاده اش ابوعلی مروان , حکمران نواحی دیاربکر , میافارقین > آمیدنی (آمید) و نصیبین را به دست آورد.این مناطق بعد از مرگ عضدالدوله دیلمی از دست ال بویه خارج شده بود. اینان که به مروانیان معروف شدند بعدها از خلیفه عباسی روی گردان و به فاطمیان گرویدند. مروانیان و حسنویه از لحاظ نژادی کرد بودند.

    و اما از دوره صلاح الدین که از سرداران و دلاوران کرد است کردها توانستند فراتر از منطقه‌های کردنشین قدرت خود را بسط دهند صلاح الدین سردار شجاع کرد در سال 1136 میلادی در تکریت واقع در ساحل دجله و شمال سامره متولد شد. او خدمات خود را در خدمت اتابک زنگی از سلاجقه سوریه شروع کرد که بعدها در حلب جانشین وی گردید. فرزند اتابک زنگی یعنی نورالدین پس از مدتی صلاح الدین را به همراهی عمویش شیر کوه عازم مصر گردانید تا متحد اولین فرمانروای مصر را که شاهوار نام داشت در مقام خود حفاظت نماید که به وسیله یکی از رقبای خویش در مصر طرد شده بود مصر در این زمان تحت فرمانروایی یکی از خلفای فاطمی به نام ابو محمود عبدالله بود شیرکوه و صلاح الدین مجبور بودند که با او حسن سلوک داشته باشند.از طرفی صلیبیان فهمیده بودند که اتحاد مصر و سوریه برای آنها خطرناک خواهد بود به همین خاطر به سوریه حمله بردند که صلاح الدین انها سخت بع عقب راند و شکست داد. بعد از مرگ نورالدین زنگی , صلاح الدین حاکم آنجا شد و آغاز به بسط قدرت خود نمود او حکومت خود را تا مصر گسترش داد و حجاز و الجزیره را نیز به تصرف درآورد در حرکت بعدی اورشلیم را از دست قوای صلیبی بیرون آورد. صلاح ادین شجاعانه در نبردی با ریشارد شیردل آنها را مجبور به ترک تمام خاک فلسطین نمود .

    این سردار دلیر بعد از سالها مبارزه و مقاوت در برابر تمامی دشمنان در سال 1193 در دمشق وفات یافت. و بعد از مرگش امپراطوری او میان فرزندانش تقسیم گردید.

    افضل به حکومت دمشق رسید. عزیز در قاهره و ظهیر در حلب حکومت کردند بعدا حکومت آنها به روسای محلی منتقل شد. تنها حلب تا سال 1390 در اختیار خاندان ایوبی (ایوبیان) قرار داشت.

    توان قدرت و خصوصیات جنگی صلاح الدین او را به عنوان یکی از قهرمانان افسانه‌ای جهان اسلام درآورد به طوری که کردها از داشتن چنین فرزندی افتخار می‌کنند.

    اتابکان ترک نیز مدت مدیدی قلمرو کردها را زیر قدرت خود داشتند. که تعدای از آنها بر این مناطق حکومت کردند از قبیل :

    1) نوادگان سبکتکین (1144-1232) در اطراف اربیل که اولین آنها زین الدین علی پسر کوچک سبکتکین است. 2) اورتوکی‌ها (1101-1312) که اولین حکمران آنها ارتوک است. که بر دیار بکر و مدتی بر حلب و ماردین حکومت میکردند. 3) شاهان ارمنی (1100-1207) که موسی لهنا لقمان قبطی است. در این دوره اینان به دلیل مراوده با اعراب , عرب شده بودند و لی متاسفانه کردها تلاشی برای از بین بردن آنها انجام ندادند و لی یا این وجود زبان خویش را حفظ کردند.

    بعد از حمله مغولان به ایران , به دنبال جنگ و زدوخورد جلال الدین خوارزمشاه با آنها و فرار او به مناطق شرقی و سپس ورود به ایران امدن به مناطق کردنشین , مغولها سراسر ایران برای از بین بردن جلال الدین درهم نوردیدند.

    جلال الدین مدتی در غرب ایران حکومت کرد که با روسای محلی و اتابکان درگیر شد از آنجا که بعضی از این سران کرد بودند و در سال 1213 میلادی سلطان جلال الدین خوارزمشاه توسط یک کرد کشته شد.

    هلاکوخان مغول نیز بعد فتح نواحی مرکزی ایران و قلاع اسماعیلیه از طریق همدان و کرمانشاه به بغداد رفت و اخرین خلیفه عباسی را اسیر و به طرز فجیعی مقتول کرد.

    در این زمان دیگر مناطق کرد نشین از خطر مغول در امان نبودند. در سال 1259 میلادی دو لشکر از سه لشکر مغول تمام نواحی کردنشین را در هم در نوردیده و به طرف دریاچه وان رهسپار شدند.در این درگیریها غیر از میافارقین که یکی از ایوبیها به نام کامل محمد مقاوتی به خرج داد بقیه مناطق بدون خونریزی شدید به دست مغولها افتاد.

    در سال 1297 م کردها اربیل را محاصره نمودند و به لشکر مغول حمله کردند. بعد از مسلمان شدن ایلخان مغول به نام محمد خدابنده کردها به دلیل مسلمان بودن با او همکاری بیشتری نمودند. با ضعیف شدن ایلخانان مغول امیران مغولی: امیر چوپان و حسن بزرگ قدرت را تا مدتی در دست داشتند که عاقبت ایلخانان در سال 1349 میلادی منقرض شدند. امدن و رفتن فرمانروایان ادامه داشت تا اینکه قدرت به جلایریان رسید که بعدها مناطق کردنشین به بایزید رسد.

    بعد از خاندان جلایری قراقویونلوها حکومتی در کردستان تشکیل دادند که بعدها توسط آق قویونلوها از این مناطق به عقب رانده شدند.

    با ظهور تیمر گورکانی مناطق دیاربکر و ماردین به تصرف تیمور لنگ افتاد. در حملات تیمور به دلیل اینکه کردها چادرنشین بودند و به کوهستانها پناه برده بودند کمتر آسیب دیدند. بنابراین تا دروره صفویان سرزمینی که امروزه به کردستان مشهور است یک قسمت آن را جزیره و قسمت دیگر را اردلان مینامند. گاه تحت حکومت جلایریان گاه آق قویونلوها و گاه قراقویونلوها بوده است. که اینان خود به دست صفویان از بین رفتند.

    در دوره صفویان با روی کار آمدن شاه اسماعیل اولین کاری که کرد رسمی کردن مذهب شیعه‌گری بود که این مسئله باعث شد کردها که اکثرا سنی مذهب بودند به ایران بی اعتماد و به عثمانی مطمئن و متکی گردند. سلطان سلیم با شکست دادن شاه اسماعیل در جنگ چالدران کردها را وارد عرصه نوینی کرد به طوری که پس از شکست شاه اسماعیل 25 حکمران کرد به دولت عثمانی گرویدند و از این زمان مسئله مرزها جزء عوامل اختلاف ایران و عثمانی بود. کردها در این زمان که دو دولت عثمانی و ایران به آنها نیاز اساسی داشتند بیشتر پی به اهمیت سیاسی خود بردند و این بود گاه به دلیل ظلم وستم و سنگینی مالیات علیه یکی از حکومتها شورش کرده و به آن طرف مرز رفتند و با دیگر کردها در کمین فرصت شدند تا به مناطق خود برگردند.

    تاریخ معاصر سیاسی اجتماعی

    در عراق

    پس از جنگ کویت و عراق و وضع ممنوعیت پرواز عراق به بالای خط 23 درجه در سال 1991 کردهای عراق عملا توانستند حکومت خود را تأسیس نمایند و با حل اختلافات گروهی و قیام علیه حکومت بعث حکومت منطقه را به عهده گرفتند که کردها این خیزش را "راپه رین" می نامند. پس از ده سال و با حمله مجدد امریکا به عراق در شمال و شمال شرقی عراق که به کردستان عراق معروف است کردها حکومت خودگردان خود را به طور رسمی تشکیل دادند. در حال حاضر نیز ریاست جمهوری و وزارت امور خارجه عراق توسط کردها اداره می‌گردد.

    گوشه‌ای از پیامدهای جنگ در کردستان: کودکان یکی از اولین قربانیان
    بزرگ شود
    گوشه‌ای از پیامدهای جنگ در کردستان: کودکان یکی از اولین قربانیان
    در ترکیه

    بیش از نصفی از کردزبانان جهان در کشور ترکیه سکونت دارند که رویهمرفته حدود 20 الی 25 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند.

    بنیانگذار ترکیه امروزی مصطفی کمال (آتاتورک یا بابای ترکها)، حدود هفتاد سال پیش، قانونی را به تصویب رساند که به موجب آن موجودیت کردها را در این کشور منکر می شد. برای مثال تا سال 1991، زبان کردی اگرچه در سطح وسیعی از این کشور بدان تکلم می شد اما قانونا ممنوع اعلام شده بود. تا به امروز نیز هرگونه سخنی که اشاره‌ای به حقوق قومی کردها داشته باشد، به آن برچسب جدایی طلبانه زده شده و حکم حبس نسبتا طولانی مدت را به دنبال دارد.

    حکومت ترکیه، با هر نوع تجمع و تشکل سیاسی کردها به شدت مخالفت کرده است. احزاب کردی همواره یکی پس از دیگری ممنوع الفعالیت اعلام شده اند. اعضا احزاب کردی به جرم دگراندیشی، تحت تعقیب و آذار بوده اند؛ یکی از مشهورترین این افراد، در سال 1994، خانم لیلا زانا بوده است. وی از سال 1991 به عنوان اولین زن کرد، به عنوان نماینده در مجلس ترکیه انتخاب شده بود؛ تحت عنوان نطق جدایی طلبانه به 15 سال حبس محکوم شد. همچنین حزب وی نیز غیر قانونی اعلام شد. اخیرا نیز در ژوئن امسال، رهبران حزب کردی دموکرات (HADEP)، به اتهام داشتن رابطه با حزب ممنوع الفعالیت حزب کارگران کردستان(PKK) به زندان محکوم شدند.

    افزون بر شکایاتی که کردها از حکومت ترکیه دارند می‌توان به عدم توسعه اقتصادی این نواحی اشاره نمود. حکومت آنکارا، به طور سیستماتیک، مناطق کردنشین را از طرح‌های عمرانی بی بهره ساخته است طوری که کشور ترکیه به وضوح می‌توان به دو بخش متمایز تقسیم نمود:

    قسمت‌های شمالی و غربی ترکیه بسیار پیشرفته و صنعتی، در حالیکه قسمت‌های جنوبی و شرقی آن، غیرصنعتی و محروم و در حقیقت بسیار جهان سومی می باشد.

    سرکوب و خفقان شدید، منجر به شکل گیری جریانی مسلح به نام حزب کارگران کردستان(PKK) در سال 1984 شد. در حالی که اکثریت کردهای ساکن ترکیه از جدایی از کشور ترکیه باطنا حمایت نمی کنند، بسیاری از آنان از PKK، صرفاً به این دلیل که تنها نیرویی است که به طور مسلحانه در راستای احقاق حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی کردها علیه رژیم ترکیه می جنگد. و این مهم که نمی‌توان از طریق فعالیت سیاسی بر مبنی قوانین ترکیه به این حقوق رسید.

    شایان ذکر است که اخیرا حکومت ترکیه زیر فشارهای داخلی و خارجی (به ویژه اتحادیه اروپا)، وعده‌های انجام اصلاحاتی در امور مربوط به کردها را داده است.

    در ایران

    نواحی کردنشین ایران جزو نواحی محروم و فراموش شده این کشور است. در پی جنگ بین احزاب کومله و حزب دموکرات کردستان ایران) و حکومت ایران در فاصله سال‌های 1979 تا 1983، حکومت ایران تاکنون بر قسمت‌های کردنشین این کشور مسلط بوده است. نواحی کردنشین ایران شامل نیمه غربی استان آذربایجان غربی و همچنین استان‌های کردستان، کرمانشاه و ایلام می باشد. البته برخی نیز قسمت‌هایی از استان لرستان را نیز جزو مناطق کردنشین شمرده اند.

    دراستان خراسان شمالی و قسمتهایی از خراسان رضوی نیز شهرهایی وجود دارند که مردم در آن شهرهابه زبان کرمانجی صحبت می‌کنندمانند:اسفراین و بجنورد و شیروان و قوچان و درگز و چناران و باجگیران و ..... مردم این شهرها بنا به روایت تاریخ زمان نادرشاه افشار از منطقه ترکیه کنونی به این نواحی برای محافظت از قلمرو نادرشاه کوچ داده شدندوبنابه روایتی دیگر شاه عباس آنان را به خاطر مقابله با حملات بی امان ازبکان به خراسان بزرگ و نیز از بین بردن اتحاد کردها به این منطقه کوچاند. (منبع: حرکت تاریخی کرد به خراسان)

    در ایران صحبت کردن به زبان کردی در اماکن عمومی، همچون دیگر زبان‌های موجود در ایران، آزاد است هر چند که تدریس آن در مدارس دولتی ممنوع می باشد. عضویت و یا هواداری از سازمان‌های کردی می‌تواند منجر به محکومیت به اعدام و یا در خوشبینانه ترین حالت حبس طولانی مدت را به دنبال دارد. مدافعین حقوق بشر در قبال مسائل کردستان همواره از جانب حکومت ایران مورد تعرض و تهدید قرار گرفته اند.[1]

    در سوریه

    وضعیت کردها در سوریه از هر جای دیگر دردناکتر و ناگوارتر است.

    حکومت بعثی سوریه، برای این کشور که محل سکونت اقوام و گروه‌های زبانی متفاوت است تنها یک هویت می شناسد و آن هویت عربی است. موجودیت جامعه دو میلیونی کردها (و به قول منابع محلی 3 الی 4 میلیون) که 10% ساکنین سوریه (با جمعیت 18 میلیون) را تشکیل می دهند، همواره از جانب حکومت خاندان "اسد" انکار شده است. کردها، (همانطور که در ترکیه و عراق)، بزرگترین گروه اقلیت نژادی در سوریه هستند.

    علیرغم اینکه نواحی کردنشین آن فقیرترین قسمت‌های این کشور می باشد در سال 1962 حکومت فاشیستی سوریه حق شهروندی صدها هزار تن از کردها را سلب نمود و حتی آنان را از آمار کشور نیز حذف کرد، که البته این تعداد، اکنون پس از گذشت بیش از 40 سال افزایش یافته است. این تعداد از کارت شناسایی ملی (ID) محرومند که برای ضروری ترین، ابتدایی ترین و حیاتی ترین نیازهای خود همچون تحصیل، معالجه و غیره... ضروری می باشد.

    بعد از اینکه حافظ الأسد، رهبر حزب بعث، در سال 1970، به سمت رئیس جمهوری سوریه رسید سرکوب و خفقان کردها و دیگر اقلیت‌های این کشور، به طور قابل ملاحظه‌ای تشدید یافت. بعثی‌های سوریه عملیاتی مشابه و همزمان با صدام حسین رهبر حزب بعث عراق و رئیس جمهور وقت این کشور که در کردستان عراق انجام می داد و حملات یا عملیات تعریب (عربی کردن منطقه) نامیده می شد را شروع کردند.

    در مارس 2004 به دنبال یک مسابقه محلی فوتبال در شهر کردنشین قامشلی، نیروهای نظامی سوریه به سرکوب و کشتار مردم این شهر پرداختند که منجر به چندین روز درگیری میان مردم و نیروهای مسلح حکومتی شد و بیش از 30 کشته و صدها مجروح به جای گذاشت و شمار بیشتری نیز بازداست و روانه زندان‌ها شدند.

     

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 10:22  توسط امید رحیمی اقدم  | 

     
    شكل گيري پادشاهي ماد

    از رهبر تشكيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي ، با نامهاي " ديااكو" ، " ديوك " و يا " دياكو " ياد شده است . او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي كه بر هر يك رئيس و شاهكي حكومت مي راند در فاصله 788 ق.م. و بهنقشه دولت مادآغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد.
    مدت زماني پس از شكست دياكو از سارگن شاه آشور ، فرزند و جانشين او كه نامش به گونه هاي مختلفي ، چون فرورتيش ، خشتريته ، كشتريتي وفرائورتس ياد شده است ، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست . حدود دو دهه بعد ، بر اثر قدرت طلبي رهبران سكاهاي آريايي در جهت كسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه ، نزديك يك ربع قرن ، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حكومت و جذب دولتهاي مختلف كوچك وبزرگ پرداخت كه در واقع ميتوان او را نقش آفرين دوران گسترش و شكل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد . بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سكاييان را به اطاعت وادار كرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت كياكسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد . دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري كياكسار را پذيرفت و جزئي از كشور ماد گرديد . هم در زمان هوخشتره ( كياكسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد ، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده كمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري ، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت . همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شكل گيري دولت بزرگ ماد ، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي كوچك و بزرگ مستقر در فلات ايران كه از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند ، هوخشتره زمان را براي در هم شكستن حكومت متجاوز و خونريزآشور كه طي چند قرن با يورشهاي پي در پي ، به ويرانگري و كشتارهاي وحشتناك در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود ، مناسب ديد . از مدتي پيش ، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود ، ولي بابلي ها كاري از پيش نبرده بودند . با توجه به تمامي زمينه ها ، كياكسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا ، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد . پس از آن ، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شكستن قطعي آشور ديدند ، بر اساس توافقهاي پيشين ، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند . در ماه اوت 612 پيش از ميلاد ، نينوا سقوط كرد و به دوران حكومت خشن ترين قدرت زمان ، پايان داده شد.

    سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور ، از جمله رويدادهايي است كه مورد استقبال فراوان همه ساكنان سرزمينهاي مجاور آن كشور كه لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند ، قرار گرفت .
    كياكسار براي آنكه بار ديگر آشور سربلند نكند ، بازمانده نيروهاي آشوري را كه به "حران " رفته بودند، در هم كوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي كشور آشور و از جمله ، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به كشور ماد ملحق گردانيد.

    هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور ، به سوي غرب راند و با دولت ليدي (
    Lydia ) مدت پنج سال به نبرد پرداخت . سرانجام ، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو كشور و به عبارتي ، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده . در اين هنگام مادها از جنوب غربي با كشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال ، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از كشور ماد به شمار مي رفت .
    هرودوت ( در مجله يكم ، بند 104 ) يادآور شده است كه " خاك ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " كادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام ، برخي از مورخان با شك و ترديد سخن گفته اند، در حالي كه در نوشته هاي كهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است . از جمله " كتزياس " درباره كادوسي ها اشاره دارد كه آنان تا كمي به پايان دوران دولت ماد ، جزيي از آن كشور بوده اند . در مورد ايلام نيز بايد گفت كه سرزمين مزبور ، دست كم بعد از سقوط قدرت آشور نمي توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد.

    ديا كونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياك ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز ، افزون بر آنچه گفته شده ، به عنوان ساتراپهايي از كشور ماد ياد مي كند :

    -    در نگيانا و كارمان و ميكيان (شامل سيستان،  كرمان وبخشي از مكران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )
    -    ناحيه " پاريكانيان و حبشيان آسيايي " يا مكران بلوچستان كنوني .
    - پارت وهيركانيه ، مسلما" ، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمي رود تماما، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .

    هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد . از اين رو مي توان به ظن قوي گفت كه حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 10:28  توسط امید رحیمی اقدم  | 

    مادها 

    بررسي جامع تاريخ و فرهنگ و جغرافياي ايران را در دوران ماد مي توان به اعتباري مشكل ترين و پيچيده ترين بخش از دورانهاي تاريخي اين سرزمين به شمار آورد. وجود نظريه پردازيهاي پژوهشگران مختلف كه هر يك در زمينه أي خاص ، چون زبان شناسي ، نژادشناسي ، دين شناسي و… صاحب نظر بوده و از ديدگاه خود با موضوع برخورد كرده اند از يك سو ، و نيز نظرات پژوهشگراني كه كار خود را متوجه بخشهاي خاصي از مجموعه جامعه ايران هزاره اول ق.م. ، مانند ايلاميان ، ماناييها ، اورارتوها و يا تمدنها و دولتهاي همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از سوي ديگر عامل موثر در ايجاد پيچيدگي و دشواري مسير پژوهش گرديده است . اين پيچيدگي بدان جهت است كه عمده اين پژوهشگران كوشيده اند تا هر چه بيشتر بر موضوع مورد نظر خود تاكيد كنند و با مرزبنديهاي بسيار مستحكم ، به هر بخش به عنوان واحدي مستقل در تمامي ابعاد بنگرند . عجيب آنكه با ورود به دوران هخامنشي ، اين نحوه برخورد به ميزان غير قابل تصوري دگرگون گرديده و با نگاهي جامع و فراگير به آن برخورد شده است .
    اما ، با توجه به اينكه دانش باستان شناسي در اين مورد بيشتر و بهتر از علومديگر مي تواند اظهار نظر كند ، در كل بررسيهاي اين دوران باستان شناسي نقش عمده و اساسي بر عهده ندارد.

    منابع نوشته كهن مربوط به دوران ماد ، به زبانهاي گوناگون مانند بابلي ، آشوري ، ايلامي ، اورارتويي ، پارسي باستان ، اوستايي ، ارمني قديم ، عبري قديم ، يوناني ، لاتيني ، آرامي و … مي باشند كه به دليل تنوع آنها ، و مشكلات فراوان در خواندن كامل برخي از اين زبانها و انجام نگرفتن يك بررسي تطبيقي بر روي آنها نمي توان بهره لازم را از اين منابع گرفت . از سوي ديگر ، در نوشته هاي آشوري با توجه به همجواري آن سرزمين با ايران در دوران ماد و تعداد فراوان كتيبه هاي به جاي مانده در آن زبان كه به اعتباري بايد بيشترين اطلاعات را درباره اين دوران در برداشته باشند ، از سال سي ام قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد هيچ چيز درباره ماده ها وجود ندارد .
    در ميان نوشته هاي مختلف ، بيش ازهمه رساله مختصر هرودوت است كه با وجود همه ايرادهاي وارد بر آن، آگاهيهاي قابل ملاحظه اي درباره مادها به دست مي دهد، به ويژه درباره دوران مهم شكل گيري و گسترش آن دولت يعني زماني كه منابع آشوري آن را مسكوت گذارده اند .

    در قرنهاي آغازين هزاره اول پيش از ميلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسيعي از شمال ، غرب ، جنوب غربي و قسمتي از جنوب فلات ايران ، با نام قومها و دولتهايي چون مانايي ها ، سكاها ، كاسپي ها ، اورارتوها ، كاسي ، ايلاميها ، سومريها ، پارسها و … برميخوريم كه در جريان درگيريهاي منطقه غرب فلات ايران بين خود و يا با آشوريها – به عنوان حكومتهاي منطقه اي و قومها و طايفه هاي قدرتمند – حضوري فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخي از اين قومها را با نامهاي ديگري كه از پيشينه اي بسيار كهن در منطقه برخوردار بودند ، مي خواندند ، چنانكه " اورارتوييان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتي " مي ناميدند .

    گوتي ها در كنار لولوبي ها ، ميتانيها ، ايلاميها ، كاسي ها و كاسپي ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار مي رفته اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پيش از ميلاد ، در منطقه آشنا هستيم .

     براي شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه تاثيري بنيادين بر دورانهاي بعد و به ويژه عهد هخامنشيان گذارده است ، آگاهي بر وضع اين اقوام و دولتهاي منطقه اي گريز ناپذير مي باشد . به ويژه آنكه گروهي از تاريخ نويسان بر حسب گرايشهاي خاص خود درباره اصل و منشاء هر يك از اين قومها و منطقه حكمروايي، زبان و تمدن و رويدادهاي مربوط به آنان ، به گونه اي مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعيت جغرافيايي آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان مي پندارد كه هر يك به صورت جزيره اي جدا از ديگران و با اصل و منشئي متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدني از ريشه
    ويژه و مستقل بودنده اند. وليكن در اصل، عمده آنان اقوامي بوده اند كه در منطقه هايي نه چندان وسيع – در مجاورت هم – هر يك در زير چتر قدرتهاي سياسي قومي و قبيله اي خود – توانسته بودند حكومتهاي محلي كوچك يا متوسطي را تشكيل دهند .
    شكي نيست كه قدرتهاي چون ايلامي ها، كاسي ها و ميتاني ها در طي دوراني طولاني از توانمنديهاي فراوان سياسي و تمدني شكوفا برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزديك به سه سده توفيق يافتند كه به مرحله ايجاد يك دولت مطرح با آثاري ارزشمند در منطقه برسند و با نيرويي چون آشور، درگير شوند .

     حال، با اين مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهي بر چگونگي حضور و زندگي و پيوندهاي برخي از اين اقوام نامدار منطقه داشته باشيم . اقوامي كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترين و مقتدرترين دولت زمان به نام دولت ماد پديدار گشت . دولتي كه مهرف فرهنگ و تمدني شكوفا ، با برخورداري از يكدستيها ، هماهنگيها و پيوندهاي چشمگير است .

    لولوبي

    لولوبي ها در بخش وسيعي از بالاي رود دياله تا درياچه اورميه اسقرار داشتند ، كه در كتيبه هاي آشوري از ناحيه حكمراني آنان ، با نام "زاموا" ياد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از اين قوم كهن ترين نقش بر جسته ايران در سر پل زهاب پديدآمده است كه به نام نقش " آنوباني ني" معروف است .
    از مهمترين ويژگيهاي اين نقش ، تصوير اولين نفر از شش شخصيت كنده شده در زير تصوير است كه لباس و كلاه آن به طور كامل همان است كه در نقش برجسته هاي تخت جمشيد ، شخصيتها و افسران مادي در بردارند . به عبارت ديگر، در طول نزديك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسيعي از فلات در زمينه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .

    گوتي ها

    گوتي نام مرداني بوده است كه در همان هزاره سوم و دوم پيش از ميلاد در شرق و شمال غربي منطقه سكونت لولوبي ها ( در منطقه آذربايجان و كردستان ) مي زيسته اند . از اين مردم ، نقش برجسته معروف " هورين شيخان " در بالاي رودخانه دياله شناخته شده است كه تركيب و موضوع صحنه ، شباهت بسيار به نقش كنده " آنوباني ني " داشته و حدود زماني آنها نيز ، به هم نزديك دانسته شده است . از ديگر آثار مربوط به گوتي ها ، سر مجسمه مفرغي به دست آمده در همدان است كه آن را به يكي از شاهان گوتي در حدود سده هاي پاياني هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسي ، ريخت چهره اين مجسمه و تصوير كماندار هورين شيخان را " كسون " با تيپ كردان منطقه زاگرس و " ا.ت.آمي " انسان شناس فرانسوي با آذربايجانيان و " ژرژكنتنو" با كاسي ها يكسان ديده اند .

    ميتاني ها

    اين قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعيت برجسته اي برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتي قدرتمند كه از درياي مديترانه تا كوههاي غربي آذربايجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكيل مي دادند . سپس ، آنان شمال بين النهرين را نيز به سرزمين خود پيوند دادند .
    نخست ، پايتخت آنان شهر واشوگاني (
    Vashuganni ) در محل راس عين ( در خابور امروزي ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال يافت . ميتاني ها را آريايي دانسته اند .
    يك دسته از اقوام هند و اروپايي كه ظاهرا" بيشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحناي بزرگ شط فرات پيش راندند . اين عده با هوريان ( بوميان آن ناحيه كه قومي از اصل آزياني بودند ) ممزوج شدند و پادشاهي ميتاني را تشكيل دادند . اين دسته ، محل سكونت خود را تا بين النهرين شمالي توسعه دادند و آشور را محدود كردند و مساكن قوم گوتي را نيز ( كه در دوره هاي شمالي زاگرس واقع بود ) به قلمرو خويش افزودند. همچنين ، مصر را متحد گردانيدند و مقتدرترين فراعنه ، با دختران پادشاهي ميتاني ازدواج كردند. ميتاني ها نه فقط از نظر قدرت سياسي و نظامي ، بلكه از نظر سامان دهي اوضاع اجتماعي و تدوين قوانين نيز، از موقعيت چشمگيري برخوردار بودند . متنهاي حقوقي به دست آمده از " نوزي " يا " يورگان تپه " (
    Urgantepe  ) در جنوب غربي كركوك درباره قوانين مربوطه به زناشويي ، بچه دار بودن يا نبودن ، هبه و واگذاري اموال ، ارث و قوانين كيفري و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبي در اختيار مي گذارد.

    كاسي ها

    از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، اين مردم به اعتباري ، نخست در زمينهاي جنوب غربي درياي كاسپين ( خزر ) و بعد در دامنه هاي سلسله زاگرس ، ساكن بودنده اند. مردم ناحيه لرستان كنوني را بازماندگان كاسي ها مي دانند. در نوشته هاي عاشوري ، از آنان با نام " كاسي" ( Kassi ) ياد شده است. نام هگمتانه يا همدان را آشوريها پيش از دوران مادها " كار- كاسي" به معني شهركاسيان مي ناميدند . همچنين ، نام شهرهاي قزوين و كاشان و درياي كاسپين را بر گرفته از نام اين قوم مي دانند.

    وسعت منطقه حضور كاسي ها در بخشهاي غربي فلات ، تا همدان امتداد داشته است . كاسيان در برخي از نواحي "ماد آينده" سكونت گزيده و به احتمال قوي ، نواحي مزبور به وجهي استوار جزو قلمرو دولت كاسي شده است . زيرا ، آثار نقاط مسكوني كاسيان در نواحي دور دست ماد نيز تا هزاره اول پيش از ميلاد محفوظ مانده و عنصر نژادي كاسي در حدود جنوب غربي ماد به طور قابل ملاحظه اي انتشار يافته است .
    درباره نژاد كاسي ها و پيوندشان با آرياييها، نظرات مختلفي وجود دارد . برخي ، آنان را " آريايي" و برخي ديگر " آزياني" گفته اند . توده جمعيت ( كاسي ) كه در اصل آسيايي بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاييان كه حكومتي اشرافي و نظامي با جمعيت اندك تشكيل داده مجاز شدند كه خود را در ميان طبقه حاكم جاي دهند .

    همچنين ، از نام بعضي خدايان كاسي پيداست كه ارتباط خاصي ميان آنان و نژاد هند و اروپايي وجود داشته است .

    اورارتوها

    در سده هاي آخرين هزاره ق.م. نيز با نام پرآوازه حكومتها و اقوامي در غرب فلات و منطقه اي كه بعد مركز عمده دولت بزرگ ماد را تشكيل دادند، برخورد مي كنيم كه همه در جريان يك رويداد مهم تاريخي دنياي كهن ، از دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگي خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانايي ها ، سكاها و سيمري ها . از اين چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشكل سياسي و سازماندهي به صورت يك دولت و به جاي گذاردن آثار تمدني ، به ويژه معماري ، از ديگران شرايط ممتازتري داشته اند . اين دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادي از طايفه ها در پيرامون درياچه وان با مركزي به نام " توشيا " سامان گرفت . در زمانهاي بعد ، از يك سو تا درياچه وان و از سوي جنوب تا حوضه هاي رودخانه هاي دجله و بخش بالاي فرات و گه گاه بخش هايي از آذربايجان كنوني را در برداشت .
    زبان اورارتويي را از گروه زبانهاي " آسياني " دانسته اند كه با زبان " هوريها " همگروه بوده است . مهمترين ايزد آنان " خالدي " نام داشت . اورارتوها در كار معماري ، فلزكاري و ايجاد كانالهاي آبياري توانمنديهاي بسيار داشتند . ساكنان سرزمين اورارتو در شكل بخشيدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشي ،چون ديگر اقوام ساكن فلات نقش موثري را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پيش از ميلاد به اطاعت اتحاديه مادها در آمد .

    مانايي ها

    مانايي ها از اقوام صاحب نام و نشاني بودند كه در ناحيه ماد آتروپاتن يا آذربايجان كنونی، در سده هاي نخستين هزاره اول پيش از ميلاد تا زماني كه جزيي از دولت بزرگ ماد گرديدند، از جمله دولتهاي منطقه اي به شمار مي رفتند. ويژگيهاي قومي جامعه مانايي را چنين دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطي از طوايف مهاجر و بومي – قفقازي و آريايي – به نام ماناي در نواحي جنوب شرقي درياچه اورميه تا حدود جنوب غربي خزر ، به خصوص بين حدود مراغه تا بوكان و سقز امروزي سكونت داشتند .
    بيشتر پژوهشگران برآنند كه مانايي ها شامل اتحاداي از طوايف منطقه بودند و خود از گذشته جزئي از سازمانهاي حكومتي لولوبي – گوتي را تشكيل مي دادند . آنان با پيروزي بر ديگر اتحاديه هاي منطقه، دولت مانا را پايه گذاري كردند . آشوريها به طور بي امان ، در فرصتهاي مختلف براي حمله و غارت ، به سرزمين مانا حمله مي بردند و در هر يورش در پي ويرانگري خود ، جمعي را به اسارت مي گرفتند كه حضور صنعتگران و هنرمندان مانايي در ميان آنان، غنيمتي گرانبها براي آشوريان به شمار مي رفت. آنان از وجود اين اسرا در كار رونق شهرهاي آشور ، به ويژه نينوا بهره مي جستند . ميان مانايي ها و اورارتوها نيز با وجود پيوندهاي بسيار نزديك فرهنگي ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سياسي درگيريهايي وجود داشت .

    مانايي ها ، هم از نظر اقتصادي ، هم از نظر آفرينش آثار هنري ، صاحب توان و رشد فرهنگي والايي بودند . به همين دليل ، در زمان ايجاد حكومت قدرتمند ماد ، سرزمين مانا به اعتباري قلب و مهمترين كانون فرهنگ و تمدن امپراتوري را در بر گرفت .

    مسلما
    ً ماناي پيشين ، مركز اقتصادي و فرهنگي حكومت ماد بود . اين ناحيه از ديگر نواحي ماد از لحاظ اقتصادي پررونق تر بود و در آن ، آبادترين كشتزارها و بيشه ها وجود داشت .
    مبناي اقتصاد مانا را دامپروري و گله داري تشكيل مي داد . مانايي ها در خلق آثار هنري ، در زمينه معماري و فلزكاري وسفالگري و به ويژه آثار تزيين طلا و آجرهاي نقش دار ، از اعتبار و هنروالايي برخوردار بودند . تاكنون ، در سه محل با انجام كاوشهاي باستان شناسي آثار با ارزشي كه به نام مانايي شهرت دارد به دست آمده است . اين سه محل ، عبارت اند از : زيويه ، حسنلو وقلايچي . قلعه زيويه در 54 كيلومتري جنوب شرقي سقز و در شمال روستايي به همين نام ، حسنلو در 9 كيلومتري شمال شرقي نقده و 12 كيلومتري جنوب غربي درياچه اوروميه و قلايچي در حومه بوكان واقع شده اند.

    آثار هنري پرارزش و مشهور به دست آمده در زيويه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پيشرفتهاي خيره كننده فرهنگ و تمدن فلات ايران در هزاره اول ق.م. داراي اهميتي بنيادين هستند . كاوشهاي انجام شده چند سال اخير در قلايچي و به دست آمدن بنايي كه به احتمال نيايشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بيان ارزشهاي هنر معماري ، از جمله كاربرد آجرهاي نقش دار گوناگون، حكايت از تواناييهاي آفرينش هنري ساكنان بخش غربي ايران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقيقت ، اين شيوه را از تمدن كهن تري در فلات، ( ايلاميان ) به ارث برده و آن را به اوج شكوفايي رسانده بودند .

    دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئي از دولت بزرگ ماد به شمار مي رفت . دو گروه ديگر يعني سكاها و سيمري ها از نظر نژادي و زباني ، با مادها از يك بن و ريشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات كمي كه در دست داريم ، غير ممكن است بتوانيم مادي ها را از سكايي ها و سيمري ها جدا نماييم . زيرا فرهنگ و تمدن اين اقوام كاملا" به هم بستگي داشته است . اين عقيده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشيد اظهار كرد و از آن دفاع نموده ، ولي امروزه ما با كمال اطمينان مي توانيم آن را بيان كنيم .

    + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 10:25  توسط امید رحیمی اقدم  |